|
|
ماه ضیافت الهی |
|
|
به نام حضرت دوست با سلام ماه رمضان شد، مي و ميخانه بر افتاد عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد افطار به مي كرد برم پير خرابات گفتم كه تو را روزه به برگ و ثمر افتاد با باده وضو گير كه در مذهب رندان در حضرت حق اين عملت بارور افتاد صداي پاي رمضان مي آيد. به يمن آمدنش جان حلاوتي تازه يافته است.طبل وجودم مي نوازد .تمام ذرات وجودم را بدين ضيافت بشارتي داده شده است. اكنون هنگام در رسيده است. موسم است. موسم رمضان. موسم عبادت و شستشوي جان در نهر پاك رمضان است.رمضان چونان كوره اي است كه هستي آدمي را مي سوزاند و آدمي نو با جاني تازه از آن سر بر مي آورد.اينك هنگامه اي است كه در طول يك ماه ضيافت الهي، من حقيقي انسان كه در سايه من هاي دروغين قرار گرفته است مجالي دوباره مي يابد تا از حصار و سايه برون آيد و خويشتن آدمي گردد. ان شاء الله که رمضان با سحرها و افطارهايش ، با شبهاي قدر و مناجاتهايش از ما آدمي ديگر بسازد . شگفت انگيز است آن هنگامي كه سنگ درون به گوهر، زهرجان به شکر و قفل دل به کليد تبديل مي شود. ياران ديرينم همراهان هميشگيم! امشب اسمان دلهايمان به بركت آمدنش شهاب باران خواهد شد. من امشب به قديسيترين نگاه آسمان محتاجم به آن نگاهي كه تمام زائران قبل از من را تا كوچه هاي ايمان بدرقه كرده است. امشب براي تمام ريشه هاي خشكيده ايمان در شوره زارهاي هوس آبي از جنس نور از سرچشمه اميد خواهند آورد تا با زلالي اش جانمان را تطهير نماييم .امشب.......................... و اما در اين ماه دعا كردن در حق يكديگر فراموشمان نشود. از همه شما كه در اين مدت همراهيم نموديد كمال تشكر و امتنان را دارم. با هر مطلبي كه برايم نوشتيد جان گرفتم. حضورتان و همراهیتان دلگرمی بزرگی برایم بود.مي خواهم از همگي تان نام برم اما مي ترسم نكند نامي از قلم بيفتد.به اميد آنكه باز هم توفيقي از سوي حضرت حق نصيبمان شود تا بتوانم بنویسم از آنچه كه وجودم را به وجد و سرور مي آورد. می دانم که به زودی باز خواهم گشت.......
جان و دلم ساکنست زانکه دل و جانم اوست قافله ام ایمنست قافله سالارم اوست يا حق |
||
|
2
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 12:40 توسط قافله نور
|
||