|
|
عشق(قسمت 2) |
|
|
به نام حضرت دوست با سلام در فرهنگ عرفاني ميان عاشق و معشوق هيچ حجابي وجود ندارد. انچه كه فاصله بين اين ها عشق است و ان جا است كه عشق معنا پيدا مي كند. ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نست تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز چو لاله در قدحم ريز ساقيا مي و مشك كه نقش خال نگارم نمي رود ز ضمير خال در ادب فارسي معمولا سياه است. همه رنگها در سياهي فاني اند. در رنگ شناسي بالاتر از سياهي رنگي نداريم. زماني كه رنگها سير مي شوند تيره مي شوند. كه اين همان معناي وصل است. آن هنگام كه نگاه او به معشوق مي افتد انچه كه از ان به وجود مي آيد اين همه طرح و رنگ مي باشد كه همه به يك رنگ بر مي گردند و ان سياهي است. كعبه نيز چون خال است. و ان همان نقطه فاني شدن است. همه به دور ان خال حلقه مي زنند از بالا كه نگاه مي كني: نقطه عشق نمودن به تو هان سهو مكن ورنه تا بنگري از دايره بيرون باشي دايره همان دايره عشق مي باشد. انچه كه در اينجا عينيت پيدا ميكند حلقه اي است كه به دور اين نگين بسته شده است و اين حلقه همان حلقه عشق است. مقيم حلقه ذكر است دل بدان اميد كه حلقه اي ز سر زلف يار بگشايد
اين حلقه شايد همان حلقه ذكر يا حلقه وصل و يا حلقه عشق باشد. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 15:13 توسط قافله نور
|
||
|
|
عشق(قسمت 1) |
|
|
به نام حضرت دوست همواره عشق مورد حلاجیت واقع شده است. عشق در رگ رگ انسان می زند. لذا حلاج است و در تمام هستی انسان نفوذ می کند. اما ما جایگاه آن را نمی توانیم ببینیم. عشق در ادب فارسی کیمیاگر است. چرا که مس وجود را به زر تبدیل می کند. ((اکسیر عشق بر مسم افتاد زرد شدم)) عاشق زرد روی است چرا که منتظر است و بیمار عشق است. خداوند نیز کیمیاگر است. کیمیای او عشق است. خدا میناگر است و اوست که بر روی دل نقش عشق را ثبت می کند. کار خدا میناگری بر دل است و تنها اوست که این اکسیر را دارد. چه صدایی از دل بر می خیزد؟ صدای عشق سازهای زهی را با زخمه می زدند. زخم و زخمه به تارها می زدند و صدا از آن خارج می شد و به همین نسبت برای معشوق مرارتهایی که در را می کشد به نوعی زخمه زدن بر تارهای وجودی و تارهای دل است که از آن نوای خوشی به گوش می رسد. آن که بر زخمه دل انسان می زند مطرب عشق است و عشق زخمه می زند چون زخمه خون ریز است. ((مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد نقش هر نغمه که زد راه بجايی دارد عالم از ناله عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش نوايی دارد)) |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 8:58 توسط قافله نور
|
||
|
|
سلطان عشق |
|
|
به نام حضرت دوست خدا سلطان عشق است. خدا سلطان سخن است یعنی آفریننده سخن اوست. و سخن همان کلمه است. جهان به سان کتابی است که خداوند آن را سروده است. همه عالم کلمات اویند. که الله از همه آنها بالاتر است. به گونه ای هستی شعری است که خداوند آن را به زبان خلایق سروده است.که این همه خلق کلمات اویند. سخن به مفهوم عشق نیز است. چرا سخن عشق است؟ چون سخن جان است و جان داروی جان است. جام جهان بین اوست.سخن اوست پس عشق اوست. یا حق |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 8:39 توسط قافله نور
|
||
|
|
نی |
|
|
به نام حضرت دوست با عرض سلام و ادب و احترام خدمت دوستان گرامی ام. نی نماد انسان و مطلق وجود انسان است. بر اساس آیه ای که گفتند: بر او دمیدند از روح خدا. پس نی نماد است و او در ما دمید. این دم بازدم آن دمی است که در آن دمید. نفسی که در ما است و نفسی که از ما بر می خیزد همه از او است. ما در هر نفسی که می کشیم می میریم و در نفس دیگر زنده می شویم. لذا عارف می گوید دم را غنیمت دان. که لحظه به لحظه مانند کاسه بود و و در هر لحظه با خود معارفی دارد. لذا در هر دم معرفتی است که فقط در آن دم می توان آن را ادراک نمود. انسان خاسر است و نمی تواند نفع واقعی را ببرد. ما اصلا فراق نداریم. وصل همان فراق است. در فراق آرزو می کنیم که در وصل باشیم و در وصل نیز وصل هستیم. نی انسانی است که در او نفیر عشق دمیده شده است که از ماجرای هبوط شکایت می کند. هبوط نوعی رفت و برگشت برای درک موقعیت هستی است. شی را با آنچه که موجب ارزش ان شده است مقایسه می کنند. انسان دچار خطایی شد اما ارزش ذاتی خود را دارد. اگر قرار بود هبوط همه ارزش انسان را صفر کند خدا انبیاء را نمی فرستاد. تکیه ای از نور با وجود ما امیخته شده است و این اوست که ناله سر می دهد. نی سازی است که با لب معشوق دمساز است. انسان مانند نی است و چون با لب یار معشوق است انچه که می نوازد اوایی است که او در آن گذاشته است. نی میان تهی و تهی است. و از انباشت درون خالی است پس یار می تواند در ان صدایی را بنوازد. پس نی نیز مانند انسان است می تواند سرنوشت جدایی داشته باشد. نی هم می تواند از ان جدایی ها شکوه و ناله کند. نی یک یار ریشه ای است و انچه می نوازد ریشه در وصل دارد. بشنو از ني چون حكايت مي كند ، از جدايي ها شکايت مي کند .
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:5 توسط قافله نور
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام حضرت دوست با سلام خدمت همه دوستان و همراهان همیشگی ام. در تفسیر این آیات از همفکری دوست فرزانه ام نیز بهره جسته ام. خداوند در قرآن به حضرت موسی (ع) فرمودند: فخلع نعلیک... یعنی هنگامی که خواستی وارد وادی مقدس طوی شوی با پای شوق بیا. کفش خود یک نشانه است یعنی از هرآنچه که تعلقات است و به آن دل بسته ای خودت را رها کن. حال هرکس خود می داند که این نعلین چه می باشد. کفش نشانه تعلق خاطر است به خاک و زمین و کلا مادیات. پس برای رسیدن به سرزمین مقدس باید ترک تعلقات کرد. بدانیم که گوساله پرستی بنی اسرائیل فقط یک مثال است از گمراهی دائمی ما انسانها. چیزی نیست که یک بار انجام شده باشد. بلکه در طول تاریخ همواره در شکل های مختلف تکرار می شود.گوساله پرستی بت پرستی دنیا پرستی شیطان پرستی و حتی امام پرستی!! خداوند در این آیات می خواهند بگویند که همیشه باید عقل و خرد را به کار برد تا هیچ گاه در دام این گونه چیزها نیافتیم. و بدانیم که راه هدایت مشخص و آشکار است. الله اعلم. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 8:47 توسط قافله نور
|
|
||