تبليغاتX

ایمان

به نام حضرت دوست

ماجرای بنی اسرائیل و حضرت موسی (ع)  جزء داستانهای عجیب در قرآن کریم می باشد. سوره طه بیشترین داستان را در خود حفظ کرده است.

ماجرای بنی اسرائیل چه هنگام اتفاق می افتد؟

زمانی که ایمان قلبی نباشد. گاهی اوقات ایمان در حد چشم است. ایمان قلبی نیست. ایمان عقلی و تعقلی نیست.

قرآن معجزه فهمیدنی است. قرآن معجزه ای که تنها آن را ببینیم نبود. نظر کردن بود. یعنی در کار من اندیشه کردن - تدبر کردن یعنی اختیار کار من و برنامه کار من.

نظر کردن با دیدن فرق می کند. دیدن سهل است اما نظر کردن یعنی دیدن با تحلیل بصیرت. که با دیدن ساده فرق می کند. همواره به خاطر داشته باشیم که اگر تفکر نکنیم یومنون ما یشکرون ما اثری نخواهد داشت. چرا که از روی آگاهی نبوده است. باید بدانی برای چه شکر می کنی باید تعقل کنی باید اندیشه کنی. کسی که تعقل و اندیشه نکند ایمانش- اسلامش -اعتقادش همه سست خواهد بود. 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:5  توسط قافله نور 

خنده صبح

به نام حضرت دوست

جهان زماني آغاز مي‌شود كه چشم مي‌گشاييد. چشم پنجره بدن شما مي‌باشد.

معرفت مانند خورشيد است. وقتي صبح مي‌شود نور به همه جا مي تابد. هركس به اندازه اي كه بر روي خود كار كرده باشد متجلي مي‌شود. فر ايزدي همه جا پخش شده است نه بخش. هركس با اندازه آينه خود آن را تجلي مي دهد.

اينكه آينه تو زنگاز گرفته است او گناهي ندارد!

(صبح خنده نمکین خداوند است بر بندگانش)

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 8:8  توسط قافله نور 

زنهار بجز عشق دگر شغل نگیری

به نام حضرت دوست

زنهار بجز عشق دگر شغل نگیری (دیوان شمس)

 

کار کردن همگام شدن است با زمین و آسمان. و بیکار ماندن بیگانه گشتن است با بهار و تابستان، و خزان و زمستان. و باز ماندن از قافله حیات است که با غروری شکوهمند و تسلیمی سربلند به سوی ابدیت پیش می رود. وقتی کار می کنی وجودت به نی لبکی ماننده است که از مجرای آن نجوای زندگی به آهنگ بدل می گردد. آیا دوست می داری وقتی همه آواز می خوانند تو نی لبکی گنگ و خاموش باشی؟ وقتی کار می کنی، نقشی از برترین رویای زمین را که در آغاز به نام تو نوشته اند جان می بخشی.

دوستی با کار به حقیقت عشق به زندگی است. و عشق به زندگی در کار، دمساز شدن با اسرار حیات است. اگر به هنگام کار زمین و زمان را ملامت می کنی و تولد را بلا و بدبختی و تحمل بار تن را لعن و نفرین می خوانی که در ازل بر پیشانی تو نقش بسته است، من با تو می گویم که این نقش لعنت را جز با عرق جبین پاک  نمی توان کرد. همچنین با تو گفته اند که زندگی به حقیقت ظلمت است و تو با ملالت کلام افسردگان را تکرار می کنی. اما من به تو می گویم زندگی به حقیقت ظلمت است مگر شوق و شور در میان باشد. و شوق و شور کور و بی هدف است مگر دانش در میان باشد. و دانش پوچ و بی حاصل است مگر کار در میان باشد. و کار تهی و بی جان است مگر عشق در میان باشد. و هنگامی که با عشق کار می کنی خود را با خود و با خلق و با خدا پیوند می دهی.

 

شهری است پر ظریفان وز هر طرف نگاری

یاران صلای عشق است گر می کنید کاری

 

و اکنون با تو می گویم کار با عشق چیست؟

کار با عشق آن است که پارچه ای را با تار و پود قلب خویش ببافی، بدین امید که معشوق تو آن را بر تن خواهد کرد. کار با عشق آن است که خانه ای با خشت محبت بنا کنی، بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد. کار با عشق آن است که دانه ای را با لطف و محبت بکاری و حاصل آن را با لذت درو کنی. چنانکه گویی معشوق تو آن را تناول خواهد کرد. و بالاخره کار با عشق آن است که هر چیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو می نگرند.

 

قل اعملوا فسیر الله عملکم و رسوله و المومنون. (سوره توبه ایه105)

 

(ای رسول ما مومنان را بگوی که شما کار خود بجا آورید که خدا و رسول و مومنان آن را خواهند دید.)

 

کار تجسم عشق است. کار عشق مجسم است. اگر نمی توانی با عشق کار کنی، اگر جز با ملالت و بیزاری کاری از تو بر نمی آید، بهتر است کار خود را ترک کنی و بر دروازه معبد بنشینی و صدقات کسانی را که با عشق کار می کنند بپذیزی. زیرا اگر بی عشق پخت کنی، نانی تلخ از تنور بدر خواهد آمد که کودک گرسنه را نیم سیر گذارد و اگر با کینه انگور بیفشانی زهری از آن کینه در شراب تو خواهد ریخت. و اگر با صدای فرشتگان آواز بخوانی و تو را به آن آواز عشقی نباشد گوش ادمیان را آشفته می کنی و آنان را از شنیدن آوای روز و نجوای شب محروم می داری.

 

(برگرفته از کتاب پیامبر نوشته جبران خلیل جبران ترجمه دکتر الهی قمشه ای)

 

2 نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 8:8  توسط قافله نور  |