|
|
عاشورا دیباچه عشق و شرف |
|
|
به نام حضرت حق یکتای دادار
عاشورا، دیباچه عشق و شرف است. عاشورا نمایش الفت و صدق و عشق و پایمردی است. عاشورا دانشگاه صدق و صفا و مکتب فتوت و جوانمردی است. عاشورا شریعت شهادت در رخساره گلگون امام حسین (ع) است و نهایت مظلومیت حق در سیمای علی اصغر (ع) است. بیا به خانه آلا له ها سری بزنیم بیا تا به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم شبی به حلقه درگاه دوست دل بندیم اگر چه باز نکند دست کم دری بزنیم تمام حجم قفس را شناختیم بس است دیگر بیا تا به تجربه در آسمان پری بزنیم خدایا مرا با من پیوند بزن تا بیگانگی در روحم رسوب نکند. الهی مرا با روحت پیوند بزن تا از حقیقت دور نشوم تا هرگز در بیابان گمراهان گم نشوم. ای خالق سبز زیبایی ها چقدر پیوسته از تو گفتن را دوست می دارم. مهربانم! چشمانم را به سفری بی زوال میهمان کن. به دستانم عدالت بیاموز و مرا از اسارت این و آن آزاد گردان. به نظاره ایستاده ام دل را آنگاه که در حریم سوزان عشق راه می یابد. الهی عشق آتشی بر دلم افروخته است و دل من سخت بیتاب است. می خواهد که چون پروانه رسم و آیین پروانه شدن را بیاموزد. الهی در موسم طواف شعله عشق بیاموز پرواز در قعر سوزان محبت را. آنجا که فقط سوختن و شعله ور گشتن معنا می یابد. ای دوست چه خوب رسم پرواز را آموختی. اینک راه مشعل برداشتن تو است. الهی دلهای ما را حسینی بگردان. مبادا که محرم از کنارمان بگذرد و جانمان بی بهره از چشمه جوشان معرفت باشد. حق نگهدارتان باد. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 20:42 توسط قافله نور
|
||
|
|
همنوا با عاشوراییان |
|
|
به نام حضرت دوست در محرم سر خاصی نهفته است که دستیابی به ان مجاهدت نفس می خواهد. محرم فرصت و بهانه ای است برای وصل شدن، حسینی شدن، و عاشورایی شدن. مولوي در عين نهايت ارادتي كه به امام حسين (ع) و نهايت نفرتي كه از يزيد داشت وقتي كه به حادثه كربلا مي رسد، علاوه بر اينكه بر قساوتهاي آن قساوتگران انگشت اعتراض مي نهد، مي كوشد تا از سر تجربت انديشي و انگيزه هاي اشراقي و عرفاني به چهره زيباي اين حادثه نيز نظر بكند. مهمترين درسي كه ما از عارفان در اين جهان گرفته ايم، درس زيبا ديدن در جهان است. آموختن اينكه آدمي در زشت ترين زشتي ها همواره مي تواند عنصر يا چهره اي زيبا را ببيند. گشودن چشم زيبا بين به اين عالم از تنبهات و تعاليم فوق العاده مهم عارفان است.مولوي حادثه كربلا را يك حادثه عاشقانه زيباي دلرباي ايثارگونه مي بيند و مست ان مي شود. يعني به جاي آنكه دست قساوت ستمگران را ببيند و مالامال از نفرت شود، روح عاشق ايثارگر پرگذشت امام حسين (ع) را مي بيند و مالامال از محبت و سرشار از بهجت مي شود. ميان اين دو نوع دريافت تفاوت بسياري وجود دارد. اين عالم اگر پر از زشتي و پليدي شود، پاكان فقط از او پاكي نصيب مي برند. گر شود عالم پر از خون مال مال كي خورد بنده خدا الا حلال براي اينكه: کاملي گر خاك گيرد زر شود ناقص ار زر برد، خاكستر شود ناپاك به دست پاكان پاك مي شود. از منظر مولانا حادثه اي اينچنين پر از زشتي و قساوت، چهره ديگري پيدا مي كند. آن چهره عبارت است از یک ایثارگری و عاشقی و گذشت تام و تمام. در طبق اخلاص نهادن همه چیز خویشتن. از این زیباتر حقیقتا منظره ای وجود ندارد. گذشت زیباترین حادثه عالم انسانی است. و هرچه این گذشت عظیم تر، وسیع تر و عمیق تر باشد ان زیبایی وسیع تر و عمیق تر است. به راستی در روح آن بزرگمرد آزاده چه می گذشته است که در یک لحظه تصمیم می گیرد قلم بطلان بر همه برخورداری های خود بکشد؟ ساده نیست. سری می خواهد به رفعت سماوات، دلی به وسعت کائنات و به تعبیر مولوی:"سینه ای شرابخانه عالم"آدمی این قدر پرمستی و پر هستی که بتواند از همه تعلقات خود بگذرد! کجایید ای شهیدان خدایی! بلا جویان دشت کربلایی! کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی کجایید ای در زندان شکسته بداده وامداران را رهایی کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی نوایی کف دریاست صورتهای عالم زکف بگذر اگر اهل صفایی
و این ابیات یک تصویر کامل و غنی از یک ارادت ورزی صمیمانه غیرمتکلفانه ای است که عاشق کوچکی نسبت به عاشقان بزرگتر از خود ابراز کرده است. این عاشقی و ایثارگری به زبان و سخن نیست به عمل است. از گذشتن مال و رفاه و راحت شروع می شود، تا گذشتن از آبرو و جان و تعلقات دیگر. امام حسین فقط از جانش نگذشت، از همه برخورداریهایش گذشت. او یک بار شهید نشد، هزار بار شهید شد. با سلب هر حقی، با شهادت هر یاری و با خورده هر تهمتی. و به عوض هزار بار هم عروج کرد و معراج یافت.حادثه کربلا عبارت بود از حادثه در زندان را شکستن، حادثه در مخزن را گشودن، حادثه به نوا رسیدن یا به نوا رساندن بی نوایان، حادثه پریدن سبک روحانه مرغان عاشقی که خواستار رهایی از قفس تن بودند. حادثه کسانی که استثنایی ترین فرصت را برای ابراز عشق صمیمی و استثنایی خود پیدا کردند. و ان را به منصه حضور رساندند. برگرفته از کتاب قمار عاشقانه، و ... |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 23:48 توسط قافله نور
|
||
|
|
سلام بر محرم |
|
|
به نام حضرت دوست
از منظر دكتر شريعتي، نهضت امام حسين (ع) يك نهضت كاملا عقلاني بود و كار او كاري هدفدار و سياسي بود. شهادت طلبي او يك خودكشي بي منطق نبود، بلكه هدفش رسوا كردن رژيم اموي بود.مرحوم شريعتي معتقد بود كه امام حسين (ع) به خوبي مي دانست كه هيچ كاري از دست او در مقابل رژيم اموي بر نمي ايد. ان نظام را باطل و ناحق ميدانست. معتقد بود كه با امكاناتي كه در اختيار دارد تكان دادن و لرزه افكندن بر اندام ان حكومت براي او ممكن و ميسر نيست. تنها چيزي كه مي توانست انجام دهد رسوا كردن آن منظومه يا نظام حكومتي بود. مرحوم مطهري نيز حركت امام را حركتي اصلاحي و براي امر به معروف و نهي از منكر مي دانست. در همه تحليلهاي معرفت انديش خوشبختانه عنصر انتقام گيري و تحريك بسيار كم است. بر خلاف تحليل هاي مصلحت انديشانه و عاميانه كه متاسفانه هم بر تحريك عواطف متكي و مبتني است و هم متضمن عنصر انتقام گيري و كينه توزي و اختلاف انگيزي است. اين روحيه انتقام گيري در ادبيات گذشته ما نيز وجود داشته است. يكي از وظايف متفكران و رهبران ديني ما اين است كه اين مطالب را از نو مورد تامل قرار دهند. حتي كساني يكي از رسالت هاي امام عصر (عج) را پس از ظهور، انتقام گرفتن از قاتلان ابا عبدالله دانسته اند. هنوز هم از داستان امام حسين (ع) براي شعله ور كردن و زنده نگه داشتن عنصر انتقام و كينه توزي و خشونت و خونريزي بهره جستن، و از طريق تحريك عواطف، دشمنان عيني و غير عيني و موهوم و غير موهوم تراشيدن و اين حادثه را خرج آن امور كردن، شايسته نيست . جفا كردن بر يك واقعه حق زيباي انساني است. شهادت را هيزم كوره خشونت كردن، بدترين استفاده اي است كه از اين مفهوم والاي انساني مي توان كرد.انچه كه اكنون بر ما فرض و فريضه است، اين است كه اين حادثه را عالمانه تر بفهميم تا بتوانيم دين را بهتر بفهميم و دين شناسي خود را عميق تر كنيم و دريابيم كه شخصيت ها در تاريخ دين با چه موازين و معيارهايي حركت مي كردند. تبعيت از آن بزرگان، پيروي كوركورانه از آنها و اسطوره ساختن ايشان نيست، بلكه كشف معيارهاي عمل و داوري آنهاست. ديندار معرفت انديش بايد بداند كه ايا قيام امام حسين (ع) در مقابل ظلم سيستماتيك بود يا در مقابل ظلم مقطعي و موردي؟ بي عدالتي هاي مقطعي گاهي ممكن است بسيار فجيع باشد، اما يك شخصيت برجسته، يك متفكر مجاهد، بايد نسبت به بي عدالتي سيستماتيك، يعني بي عدالتي ساختاري بهوش باشد و در تشخيص آن جد و جهد بورزد. اگر در نظامي بي عدالتي ساختاري شكل گرفت، وضعيت چنان مي شود كه تا آن حكومت برنيفتد، آن بي عدالتي بر نخواهد افتاد. يكي از درسهاي مهمي كه مي توان و مي بايد از واقعه كربلا گرفت همين است كه ببنيم كجا مي ارزد كه ادمي جان خود را ببازد.تاكنون در تحليل واقعه كربلا به ما گفته اند كه ازادگي و ذلت ناپذيري به ادمي حكم مي كند كه جان خود را بر سر حريت خويش بگزارد. اين درست است. آدمي ، شريف تر، عظيم تر و باارزش تر از ان است كه حقارت بخرد يا خود را به متاع هاي حقير بفروشد. اين جنبه روان شناختي قضيه ايت. اما وقتي كه ظلم شكل اجتماعي پيدا ميكند و شخص با يك بي عدالتي ساختاري و بنياني مواجه مي شود، يعني مي بيند كه ظلم تبديل به يك سنت شده است و مي رود كه شيوه و رويه همگاني شود، شورش جواز وجوب مي يابد. اين شوريدن هم عنصري عقلاني دارد هم عنصري عاشقانه. در ان هم سياست درج است و هم شهادت. هم عاشقي هم عاقلي. و اينجاست كه سخن از نگاه جلال الدين رومي نسبت به حادثه كربلا موضوعيت مي يابد. (ادامه دارد......) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 11:28 توسط قافله نور
|
|
||
|
|
شجره طیبه |
|
|
به نام حضرت دوست محمد و آل محمد (ص) شجره طیبه هستند. و شیعیان و مومنین شاخ و برگش. اما نیت خوب هم برای مومنین شجره طیبه است. اگر نیت خوب داری و دائما مراقب هستی، شب و نصف شب از خدا می خواهی، آن نیت دارد رشد می کند و برای مومنین شجره طیبه است. آنها خودشان شجره طیبه را تشریح کرده اند. فرمودند: دوستان ما حکم برگ شجره را دارند. زینت درخت هم به برگهای ان است. اصلا درخت اول برگ می کند و بعد گل. اینها مال ان درختند و درخت برای اهل بیت خدا است. برگ از درخت آب می خورد. بنابراین ما مهمان اهل بیتیم. این درخت را خدا آفریده است. ریشه اش محمد (ص) است و ساقه اش علی و اولاد علی (ع) و شاخه ها و شکوفه ها و برگهای آن هم شیعیان، دوستان و محبین هستند. نیت گل و فکر گل این است که خودش را نشان بدهد. نیت برگ این است که خودش را به صاحبش و خالقش نشان دهد، به صانعش نشان بدهد. چقدر لذت بخش است وقتی صاحب باغ به باغ می رود و می بیند باغ آب خورده و خوش و شنگول است. بهار که به باغ می رود لذت می برد. می بیند برگها و گلها باهم در حرکتند و همه دارند درخت را نشان می دهند. ما همه از شجره آب می خوریم. هرکس در حد خودش نمایش دارد. و با نیت خوب هرچه رشد کند به درخت نزدیک می شود، از برگ به گل و از گل به شاخه. درخت محمد و ال محمد (ص) شجره خدایی است. خشک شدنی نیست. حوض کوثر برای علی (ع) است. شجره طیبه از حوض کوثر آب می خورد. ساقی حوض، دوستانش و برگهای شجره طیبه، همه از آب کوثر می خورند. آب کوثر محبت این خانواده است. آدم را پاک می کند. اگر ساقی حوض کوثر یک جام بریزد برای اهل مملکت ، همه مشروب و مست می شوند رو به خدای خودشان.یک قطره ان یک مملکت را زنده میکند. اینقدر شرابش قوی است. با کمی تلخیص از کتاب طوبی محبت (1) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:49 توسط قافله نور
|
||
|
|
قدر منزل |
|
|
به نام حضرت دوست در هر آن که در یاد خدا هستیم در راهیم. حیف است انسان روی آینده حساب کند. چون هنوز نیامده است و الان موجود نیست. گذشته هم که گذشت و رد شد. در هر منزلی که هستیم باید ان را قدر بدانیم و با خدای خود خوش باشیم. تلخ باشد یا شیرین یا ترش. چون مربی ما، خدای ما، ما را تربیت می کند و می سازد. خدا سازنده است.( سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق. سوره فصلت ایه 53) شما را در افاق می گردانم و در انچه در نفستان پیش می آید. خیالات خوب و بد می آید و همین طور این افقها طلوع و غروب می کند. این قدر شما را می گردانم تا حق ظاهر شود و حق را در قلب و ذات خود ببینید. یعنی مرا در قلب و ذات خود مشاهده کنید. میفرماید: تا نشانتان بدهم. این خیلی لطافت دارد. دیده اید که می گویند: باور نمی کنی؟ ببین چه جوری نشانت می دهم. مدتی هم برای آن ذکر نکرده است. یعنی تو آماده باش من خودم نشانت می دهم. افقها را نشانت می دهم. آیاتی که در آفاق هست، ستاره و خورشید را، مومنین و چیزهای خوب دارم که نشانت می دهم. یعنی در نفس خودت. ( حتی یتبین لهم انه الحق) تا ببینی در خودت حق، فرمان فرماست. با کمی تلخیص از کتاب طوبی محبت (1) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:48 توسط قافله نور
|
||
|
|
نجوای دل |
|
|
به نام حضرت دوست مهربانم! مرا چه می شود. شوقی است در اندرون دلم که مرا به سوی تو میخواند. مرغ دلم را هوای پریدن در سر است. طاقت آن ندارد که لحظه ای را بی یاد حضرت دوست سر کند. بی قرار و اشفته ام. ای یار! ای زیباترین یار! مرا آنی کمتر ازآنی به خودم وامگذار. در اندرون من خسته دل آوایی است که به یاد تو مینوازد نغمه طرب انگیز و شور انگیز زندگی را. شوق وصال تو است که راهها را بر من هموار میسازد.مرا چه میشود امشب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!آسمان چشمانم بارانی است. وآسمان دلم شهاب باران. به کجا بگربزم ای یار ای زیباترین یار.به هر طرف که مینگرم تو را می بینم.در تمام دلتنگیهایم تو را می یابم. همه راههای زندگیم به سوی تو است که ختم می شود. با نام توست که ارامش می یابم. شوق وصال تو است که فراق را بر من هموار می سازد. نگاه مهربان توست که شور زندگی را به من هدیه می نماید. دستان مهربان توست که مرا چنان کودکی به دنبال خود می کشد. به خودم می نگرم و به سالهای که پشت سر نهاده ام در تمامی راهها حضور تو ای مهربان ادامه مسیر را برایم هموار کرده است این همه مهربانی؟ این همه لطف و من در ازای این همه محبت چه برایت اورده ام! کاش من نیز چون خورشید بودم خورشید سوزان که حیات را برای همه هستی به ارمغان می اورد. من چه خوشبختم که زیبا رویی چون تو را دارم مهربانی چون تو را دارم. هر صبح با خنده زیبای توست که چشمانم را به سوی هرچه لطف است می گشایم و تویی که بوسه های مهرت را به سوی من میبارانی. من دم گرم تو را آن هنگام که بر لبهایم بوسه میزند حس میکنم. کیست که تا این حد بتواند با من مهربان باشد. کیست که تا این حد بتواند به من نزدیک باشد حتی نزدیکتر از خود به خود. پنجره نگاهم را به هر سمت که میگشایم تو را می یابم. تو را می ستایم من ای عشق تو را با تمام نیازی که دارم به تو می ستایم. مرا بازگردان! مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:47 توسط قافله نور
|
|
||