تبليغاتX

عید قربان مبارک باد

Image hosting by TinyPic

به نام حضرت دوست

صدای پای عید می آید . عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
این باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است این
آن جان جان افزاست این یا جنت الماواست این
تنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند این
امروز مستیم ای پدر توبه شکستیم ای پدر
ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم
مست و پریشان توام موقوف فرمان توام
رستیم از خوف و رجا عشق از کجا شرم از کجا
گل​های سرخ و زرد بین آشوب و بردابرد بین
هر جسم را جان می کند جان را خدادان می کند
ای عشق قلماشیت گو از عیش و خوش باشیت گو
خورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسد
هر جا یکی گویی بود در حکم چوگان می دود
گویی شوی بی​دست و پا چوگان او پایت شود
آن آب بازآمد به جو بر سنگ زن اکنون سبو
خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوان است این
سرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است این
ساقی خوب ماست این یا باده جانی است این
آن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است این
از قحط رستیم ای پدر امسال ارزانی است این
بردار بانگ زیر و بم کاین وقت سرخوانی است این
اسحاق قربان توام این عید قربانی است این
ای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانی است این
در قعر دریا گرد بین موسی عمرانی است این
داور سلیمان می کند یا حکم دیوانی است این
کس می نداند حرف تو گویی که سریانی است این
با گوی و چوگان می رسد سلطان میدانی است این
چون گوی شو بی​دست و پا هنگام وحدانی است این
در پیش سلطان می دوی کاین سیر ربانی است این
سجده کن و چیزی مگو کاین بزم سلطانی است این

عید بر عاشقان مبارک باد

عاشقان عیدتان مبارک باد 

 

با سلام خدمت همه دوستان خوبم وبلاگ قافله نور تا مدتی به روز نخواهد شد . ان شاء الله به زودی باز خواهم گشت و از نوشته های خوبتان بهره خواهم برد. فرا رسیدن عید سعید قربان  عید رهایی انسان از حصار بندهای نفس را به همه دوستان خوبم و همین طور همراهان همیشگی قافله نور تبریک و تهنیت عرض میکنم

حق نگهدارتان

جان و دلم ساکنست زانکه دل و جانم اوست

قافله ام ایمنست قافله سالارم اوست

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 15:13  توسط قافله نور 

اسماعیل تو کیست؟

 

به نام حضرت دوست

داستان اين دين، داستان شكنجه و خود آزاري انسان نيست و خون و عطش خدايان نيست. داستان، كمال انسان است. آزادي از بند غريزه است. رهايي از حصار تنگ خود خواهي است و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجره آساي اراده بشري است و تجارت از هر بندي و پيوندي كه تو را به نام يك انسان مسئول در برابر حقيقت اسير ميكند و عاجز. و بالاخره نيل به قله رفيع شهادت، اسماعيل وار، و بالاتر از شهادت، آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد. ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح اسماعيلي.

اسماعيل تو كيست؟چيست؟

نيازي نيست كه كسي بداند، بايد خود بداني و خدا. اسماعيل تو ممكن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شويت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعيتت، مقامت...

من نمي دانم، هرچه در چشم تو جاي اسماعيل را در چشم ابراهيم دارد.هرچه پيوند لذتي شده است كه تو را به ماندن با خويش مي خواند. همان كه گوشت را در برابر شنيدن پيام حق كر مي كند........

اينها نشاني هاي اسماعيل است، تو خود او را در زندگيت بجوي و بردار و اكنون كه آهنگ خدا كرده اي در مني ذبح كن!

ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است . ذبح گوسفند به عنوان گوسفند قصابي!

گوسفندي را سر ببر ! كه خداي ابراهيم تشنه خون نيست، نيازمند اسماعيل تو نيست، خدا خود فديه اسماعيل تو را مي پردازد. به مني امدي تا اسماعيل را بكشي اما دستهايت اكنون به خون ابليس آغشته است و اسماعيلت را سرشار افتخار در كناري نهادي.

كسي قادر است اسماعيل را به زانو در آورد كه اول از بند اسماعيل خويش آزاد شود. تا دلهره اسماعيل در تو است ابليس درعقبه برپاست.

اكنون ابراهيم شده اي، ابليس را به خاك افكنده اي. اسماعيلت را از قربان گاه بازگردان، آنچه بايد ذبح مي كردي، اسماعيل نبود، بند اسماعيل بود. دست آويز ابليس، اسماعيل خود محبوب خداست. عطيه خداست. او را خدا خود به تو بخشيد و اكنون خدا بود كه فديه اش را خود پرداخت.

هر روزي تشريق است........هر ماهي ذي الحجه است.... و هر زميني مني....... و انسان، تاريخ و ... زندگي حج است.

و تو اي هم پيمان با خدا ابراهيم وار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه ايمان باش. قوم خويش را از مرداب زندگي راكد و حيات مرده و آرام خواب و ذلت جور و ظلمت جهل به حركت آر، جهت بخش، به حج خوان، به طواف آر.

2 نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 14:57  توسط قافله نور 

حج اكبر

Hosted by Tinypic.com

                                                            به نام حضرت دوست

حبيب كعبه جان است اگر نمي دانيد                              به هر طرف كه بگرديد رو بگردانيد

كه جان وي است به عالم اگر شما جستيد                     كه جان جمله جانهاست اگر شما جانيد

روز نهم ذي الحجه است، اكنون حج آغاز شده است، حج اكبر، كجايي؟ هركجا كه خواهي باش، مسجد الحرام، كنار كعبه، كوچه، خيابان ، بازار، هتل و .... مهم نيست، قصد رها كردن است، آغاز سفري بزرگ است، احرام بپوش و  از مكه بيرون آي. شگفتا، اكنون بايد كعبه را رها كني، مكه را پشت سر گزاري، راستي مگر قبله كجاست! حج است و با ترك كعبه آغاز مي شود!پس آن آهنگ كعبه كردن، از هر كجا هستي، كندن و بپا خواستن و رو به كعبه آمدن چه بود؟ آهنگ كعبه كردن حج نيست، قبله حج كعبه نيست، در آغاز چنين مي پنداشتي اين خطا است، اكنون بياموز كه حج به كعبه رفتن نيست از كعبه رفتن است. اكنون با جانت تجربه كن از توحيد ابراهيم بياموز كه:

از هم آغاز مقصد كعبه نبود! همه چيز از كعبه بدان سوي اغاز مي شود. به كعبه تا پايان مرز خويشتن رسيده اي . از كعبه اي مهاجر كه قصد او داري به سرزمين ديگري پا مي نهي . راه ديگري در پيش مي گيري. اين جا ديگر سخن از خود و ترك خانه نيست. اينها را كه در ميقات افكندي ، اكنون سخن از ترك خانه خدا است. از كعبه بگذر! تو خود اينك از كعبه نزديكتري! زيارت كعبه پايان يافته است. تو تا خدا برو! نه ديگر حج خانه كه حج خانه خدا كن.سخن از جهت است نه سر منزل. سخن از به سوي كعبه بود نه كعبه! هر جا كه بايستي مانده اي! مرده اي! در كعبه نيز مايست در حرم نيز نمان. قبله جاي ديگر است اهنگ انجا كن. آهنگ سفري بزرگ، بزرگتر از سفر كعبه: حج اكبر!لبلس احرام بپوش و از مكه بيرون آي! كه حج بزرگتر قبله در قفا نهادن است. مي روي تا ببيني! از كعبه برو تا كجا؟ تا اخرين نقطه دور، انتهاي راه.

برگرفته از كتاب حج دكتر علي شريعتي

2 نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 9:52  توسط قافله نور 

موسم حج

به نام حضرت دوست

اكنون، هنگام در رسيده است، لحظه ديدار است. ذي الحجه است، ماه حج. خلق با خدا وعده ديدار دارند

 

 بايد در  موسم رفت، به سراغ خدا نيز بايد با خلق رفت.صداي ابراهيم را بر پشت زمين نمي شنوي؟

 

(( و اذن في الناس با لحج! ياتوك رجالا و علي كل ضامر، ياتين من كل فج عميق))

 

و تو روح خدا را بجوي، بازگرد و سراغش را از او بگير، از خانه خويش، آهنگ خانه او كن، او در خانه اش تو

 

 را منتظر است، تو را به فرياد مي خواند، دعوتش را لبيك گوي!موسم است، از تنگناي زندگي پست و

 

 ننگين و حقيرت، -دنيا- از حصار خفه و بسته فرديتت –نفس- خود را نجات ده، آهنگ او كن، به نشانه

 

 هجرت ابدي آدمي، شدن لا يتناهي انسان به سوي خدا، حج كن!

 

پرداختن قرض ها، شستشوي كدورتها، غبارها،آشتي قهرها، تسويه حسابها، حلال طلبي از ديگران، پاك

 

 كردن محيط زندگي ات، رابطه هايت، ثروتت، اندوخته هايت، يعني كه در اينجا مي ميري، انگار كه مي

 

 روي، رفتني بي بازگشت، رمزي از لحظه وداع آخرين، اشاره اي به سرنوشت آدمي ، نمايشي از قطع

 

 همه چيز براي پيوستن به ابديت، و بنابر اين وصيت، يعني كه مرگ،  تمريني براي مرگ!

 

پيش از انكه بميري بمير! مرگ را اكنون به نشانه مرگ انتخاب كن نيت مرگ كن آهنگ مرگ كن. حج كن!

 

خدا سرمنزل تو نيست. مقصد تو است. مقصدي كه همواره مقصد مي ماند. خدا آخرين نقطه خط سير

 

 سفر تو نيست. سفر تو، هجرت ابدي تو، به روي جاده اي است، صراطي است كه نقطه آخرين ندارد.

 

 راهي كه هرگز ختم نمي شود. رفتن مطلق است، خدا در اين حركت تو در جهان هستي و در هستي

 

 خويش نشان دهنده جهت است نه منزل. به ميعاد برو به ميقات!شخصي كه در ميقات محرم مي شود

 

 بايد بداند كه اينجا آمده است تا غير خدا را بر خود حرام كند، و از لحظه اي كه تلبيه گفت، دعوت خدا را

 

 پذيرفت و غير او را بر خود حرام كرد. آن چه كه علاقه غير خدايي است بر او حرام است و تا آخرين لحظات

 

 عمر نبايد به غير خدا توجه كند.

 

اينجا كعبه است. طواف كعبه، به ظاهر دور زدن خانه است، ولي بدان كه مقصود از اين چرخ زدن، خدا را محور زندگي كردن و فاني شدن در اوست، حالي پيدا كن كه دور او بگردي، قرباني او شوي و كاري كن كه در واقع خانه دور سرت بگردد.

 

در حجر اسماعيل و زير ناودان طلا كه زايران بيت الله الحرام حل مشكلات خود را از خداوند مي خواهند تو عرضه بدار: خدايا! مرا براي بندگي خود و ياري وليت حجه بن الحسن – عجل الله تعالي فرجه – تربيت كن.

 

هنگامي كه به قربانگاه مي روي در قربان گاه چه ميكني؟ آيا مي داني فلسفه قرباني چيست؟ نفس اماره را در واقع قرباني كن. فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم سر نفس را ببر و برگرد. خود را از چنگال نفس رهايي ده. نه اينكه وقتي برگشتي نفس نيرومندتر از قبل شده باشد.!

طواف كعبه دل كن اگر دلي داري                            دل است كعبه معني تو گل چه پنداري

طواف كعبه صورت حقت بدان فرمود                        كه تا به واسطه آن دلي بدست آري

هزار بار پياده طواف كعبه كني                               قبول حق نشود گر دلي بيازاري

بده تو ملكت و مال و دلي بدست اور                        كه دل ضياء دهدت در لحد شب تاري

هزار بدره زرگر بري به حضرت حق                            حقت بگويدت:دل آر اگر به ما آري

كه سيم و زر بر ما لاشي است بي مقدار                 دل است مطلب ما گر مرا طلب كاري

ز عرش و كرسي و لوح و قلم فزون باشد                    دل خراب كه آن را كهي نبشماري

مدار خوار دلي را اگر چه خوار بود                             كه بس عزيز عزيز است دل دران خواري

دل خراب چو منظر گه اله بود                                   زهي سعادت جاني كه كرد معماري

عمارت دل بيچاره دو صدپاره                                    ز حج و عمره به آيد به حضرت باري

كنوز به خدمت دلها ببند چاكروار                               كه برگشايد در تو طريق اسراري

گرت سعادت و اقبال گشت مطلوبت                         شوي تو طالب دلها و كبر بگذاري

چو همعنان تو گردد عنايت دلها                              شود ينابع حكمت ز قلب تو جاري

روان شود زلسانت چو سيل آب حيات                      دمت بود چو مسيحا واي بيماري

براي يك دل موجود گشت هر دو جهان                     شنو تو نكته لولاك از لب قاري

و گرنه كون و مكان را وجود كي بودي؟!                    ز مهر و ماه و زارض و سماي زنگاري

خموش وصف دل اندر بيان نميگنجد                         اگر بهر سر مويي دو صد زبان دا

(برگرفته از کتاب حج دکتر شریعتی  و کتاب کیمیای محبت شیخ رجبعلی خیاط)
 

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 11:51  توسط قافله نور  | 

حدیث دلتنگی

Image hosting by TinyPic

به نام حضرت دوست

آبروي اهل دل از خاك پاي مادر است                   هرچه دارد اين جماعت از دعاي مادر است

تمام تنم يخ کرده ، نه بخاطر اينکه امروز آخرين برگهاي درختان پائيز زده روي زمين افتاده اند و اولين دانه هاي برف زمستاني مي بارند . هرگز تا به اين اندازه عاشق نبودم و تو نيستي تا با هم از اينجا گذر کنيم و برويم پاي چشمه و بابونه ها ، و آنجا به تماشاي نسرينهاي آبي بنشينيم ... اين مسير چقدر طولاني است ... کاش مي توانستيم حتي براي لحظه اي با هم از اين مسير عبور کنيم و تو از هستي عشق بگويي ، از آن هستي که هست و تو نيستي که براي تو بگويمش ... مهربان مادرم سلام. دلم برايت تنگ است اي مهربان. دلم مالامال اندوه و درد است. در باورم نمي گنجد اين جدايي. حضورت برايم چونان خنده گلهاي بهاري شيرين بود و فراق و كوچت چونان گريه پاييز برايم تلخ و سخت. مهربان مادرم روزگاري است دل هواي پريدن در سر دارد.مي دانم كه دل تنگي ات از حضورت در اين قفس خاكي بود اما به يك باره پريدي و خود را از اين قفس نجات دادي. . زمستان ان سال  من راز خيلي از چيزها را دانستم . كاش بودي و باز از بي عاطفگي سبزه ها برايت  شكايت مي كردم كاش مي توانستم پيراهن پاره پاره دلم را برايت بياورم و تو آن را برايم وصله بزني. كاش ميتوانستم در اين عصر يخبندان انگشتان يخ زده ام را  در كنار هيمه مهرت گرم بكنم. مهربانم در سالگرد كوچت بر سر مزارت شمعي از احساس روشن خواهم كرد و مثنوي حيات جاودانگي ات را از خاطره باد خواهم پرسيد. دلم تنگ تو است اي مقدس ترين واژه در هستي ..........اي مادر!

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 11:41  توسط قافله نور  | 

شراب طهور

به نام حضرت دوست

((و سقيهم ربهم شرابا طهورا)) (سوره دهر آيه 21)

 

شراب دو تا است. يكي امروز و ديگري فردا. امروز شراب انس و فردا شراب وصل. امروز شراب از منبع لطف

 

 روان، فردا شراب طهور از كف رحمان! هركه را امروز شراب لطف و محبت نيست، فردا او را شراب طهور

 

 نيست. امروز شراب محبت از جام معرفت مي آشامند و فردا شراب طهور در بهشت رضوان، بهشت

 

 امروز دل عارفان است كه ديوارش  ايمان و اسلام، زمينش اخلاص و معرفت، درختانش تسبيح

 

 و تهليل، جويهايش تقوي و توكل، كاخهايش از علم و زهد، منظره اش از صدق و يقين و

 

 رضوانش رضا به قضا است. فردا همه مومنان حق را ببينند اما هريك به قدر شناخت خويش.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 10:4  توسط قافله نور 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

Hosted by Tinypic.com

به نام حضرت دوست

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

((و السلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حی))ا(سوره مریم )

لختی سکوت کنید و حرمت حضور او را پاس دارید.

صدای تنفس مردی می آید که همراه صبح آمد! تنفس مردی که خدا را برای ما هجی کرد و به انسان دانش کلمه را آموخت. هم اویی که پس از گم کردن زندگی در زیستن به انسان زیستن آموخت و پس از رها شدن انسان در دانسته هایش او را به زیور دانش آراست. پیش از او سرنوشت انسان ، مشقت پیوسته بود، یا بطالت مداوم. او که آمد زمین و زمانه دگرگونه شد و برهوت که در قلب من و ما جای گرفته بود پر از سار و گنجشک شد. او با دستان پر از محبتش رودها را جاری کرد و لحظه ها را پر از صلح نمود و جهان را از فرط عشق مدهوش ساخت.

                  میلاد پیامبر صلح و دوستی، روح الله، حضرت مسیح (ع) بر جهانیان تهنیت باد.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 19:6  توسط قافله نور 

صحبت گل

به نام حضرت دوست

صحبت گل

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بزم زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چکار

کار ملک است آنکه تدبیر و تحمل بایدش

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد تحمل بایدش

با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام

هرکه روی یاسمین و جعد بلبل بایدش

نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید

این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود

عاشق مسکین چرا چندین تحمل بایدش

 

2 نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 11:43  توسط قافله نور  |