|
|
شب یلدا |
|
|
به نام حضرت دوست
با سلام به دوستان و همراهان همیشگیم در قافله نور. برگی از دفتر سبز زندگیمان ورق خورد و شب یلدایی دیگر فرا رسید.یلدا یا ایلدا واژه ای سریانی است ایرانیان بنا به ایین مهرآیینی در این شب روز ولادت و زایش خورشید را به جشن می نشینند. در این شب مرگ شب فرا می رسد و روز آغاز می شود. شب و تاریکی نماینده اهریمن است و روز و روشنایی نماینده اهورا. همواره بین تاریکی و روشنایی نبردی عظیم بر پاست. جنگ بین نیروهای اهورایی و اهریمنی. و فرزند این نبرد خورشید است. انگاه که نیروهای اهورایی پیروز می گردند خورشید یا همان میوه شیرین آزادی متولد می گردد. در بین ایرانیان در این شب هندوانه از جایگاهی خاص برخوردار است و این بدان سبب است که هندوانه را نایب مناب خورشید در این شب در نظر می گیرند. هندوانه را تناول می کنند تا آفتاب مهر در رگهای زندگیشان جریان یابد. شب یلدایتان مبارک باد |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 16:2 توسط قافله نور
|
||
|
|
جشن میلاد |
|
|
به نام حضرت دوست
آب زنید راه را هین که نگار می رسد مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد با سلام خدمت همراهان همیشگی قافله نور. گوش بسپار صدای هلهله عرشیان است و تبریک و تهنیت قدیسیان فردوس که چون نسیمی بر قلب عالم امکان نور دو جهان حضرت امام عصر (عج) می وزد و شکوفه های لبخند را بر لبانش می شکوفاند.
من نیز امشب به قدیسیترین نگاه آسمان محتاجم به آن نگاهی که تمام زائران قبل از من را به کوچه
های ایمان بدرقه کرده است. من به همنوایی با تسبیح شبانه تسبیحها محتاجم.میلاد صبح صادق و
طلیعه فجر بر عرش و فرش خجسته و مبارک باد. کلام خود را با شعر زیبایی از سهیل محمودی مزین
مینمایم.
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا كني قربون چشات برم، از راه دوري اومدم جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني قفس واكني و پرنده رو رها كني ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني تو غريبي و منم غريبم , اما... چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني به وفاي كفتراي حرمت من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11:13 توسط قافله نور
|
||
|
|
سکینه چیست؟ |
|
|
به نام حضرت دوست هو الذي انزل السكينه في قلوب المومنين (ايه 4 سوره فتح) سكينه آرامشي است كه خداوند به فضل خويش در دل دوستان فرو فرستد و آزادي و آرامي دلها در دو چيز نهد يكي خدمت و ديگري در يقين. آرامش در خدمت به سه چيز است: 1) عمل به احكام شرع تا به اندك توانگر شود. 2) اعتماد به اصل دين تا از وسوسه شيطان در امان باشد. 3) خلق را در كار دين فراموش كند تا از ريا آزاد شود. سكينه و آرامش در يقين به سه چيز است: 1) به قسمت روزي راضي باشد تا از سنگيني بار بياسايد. 2) سود و زيان از يكجا بيند تا از بيم فارغ گردد. 3) امور خود را به خدا واگذار كند تا از علاقهها رهايي يابد! نشانه رسيدن كسي به سكينه و آرامش اين است كه آدمي بخشنده و بخشاينده گردد. بخشايشي كه همه دنيا را به كافري ببخشد و بر او منت ننهد و بخششي كه همه نعمت دنيا به مؤمني بخشد و اگر پذيرد شاد شود. اين است سنت جوان مردان و سيرت آنان. برگرفته از كتاب كشف الاسرار و عده الابرار (خواجه عبدالله انصاريفر و كتاب حسن دل از عارف نامي مولي محمد بيدآبادي(رض))
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 10:47 توسط قافله نور
|
|
||
|
|
در سوگ سبکبالان عاشق |
|
|
به نام حضرت دوست با سلام خدمت همگی دوستانم. چشمانمان اشک باران است .این سینه طاقت این غم جانکاه را ندارد. خبر دادند از کوچ پرستوهای عاشق در فصل کوچ . خوشا به حال انان که روحشان به سوی جانانشان پرواز نمود.خبر دادند از اینکه مرگ چه قدر نزدیک است و چه آسان زندگی از دست می رود.خبر دادند از اینکه زندگی چه بی دوام است و جز عشق و خوبی هیچ چیز بجا نمی ماند. پس بیایید قبل از آنکه دیر شود قدر همه چیز، و قدر یکدیگر را بدانیم. بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه زیکدیگر نمانیم فرياد كه از عمر جهان هر نفسي رفت ديديم كزين جمع پراكنده كسي رفت شادي مكن از زادن و شيون مكن از مرگ زين گونه بسي آمد و زين گونه بسي رفت آن طفل كه چو پير ازين قافله درماند وان پير كه چون طفل به بانگ جرسي رفت از پيش و پس قافله ي عمر ميدنيش گه پيشروي پي شد و گه باز پسي رفت ما همچو خسي بر سر درياي وجوديم درياست چه سنجد كه بر اين موج خسي رفت رفتي و فراموش شدي از دل دنيا چون ناله ي مرغي كه ز ياد قفسي رفت رفتي و غم آمد به سر جاي تو اي داد بيدادگري آمد و فريادرسي رفت اين عمر سبك سايه ي ما بسته به آهي ست دودي ز سر شمع پريد و نفسي رفت |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 22:26 توسط قافله نور
|
||
|
|
تفکری در ایات قران |
|
|
به نام حضرت دوست حضرت حق می فرمایند: ((خلق الانسان من عجل. ساریکم آیاتی فلا تستعجلون)) آدمی از عجله آفریده شده است! فرق است میان عجله و سرعت در کارها. عجله شتابی است ناپسندیده و نکوهیده و ازآن نهی شده ( که عجله نکنید...) ولی سرعت شتابی است پسندیده و ستوده و بدان امر آمده که فرمود ( مسارعت کنید به سوی آمرزش گناهان از خداوند.) عجله شتاب در کاری است نه به وقت خویش و مسارعت شتافتن به کاری است در اول وقت خویش ! عجله نتیجه وسواس شیطان است و مسارعت، قضیه توفیق و تعظیم فرمان حق است. از عجله پشیمانی و شوردلی به دست آید و از مسارعت آرامش و پیوند جان و دل پدید آید. ((با کمی تلخیص از کتاب کشف الاسرار و عده الابرار)) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 18:51 توسط قافله نور
|
|
||
|
|
مناجات |
|
|
به نام حضرت دوست بار الها سرم را در درگاه تو به زیر انداخته ام، مگذار پیش هیچ کس سرافکنده باشم . چشمانم را به مهر و کرم تو دوخته ام، راضی مباش چشم به دست کسی داشته باشم. زبانم را گفتم تا با تو بگوید جز تو کسی را ندارم و تو همه کس منی، مگذار این زبان کوچک سر تا پایم را
شرمنده کند. گوشهایم آمده اند تا فقط از تو بشنوند. مگذار اینها آنچه را که نباید بشنوند، بشنوند. دستانم به سوی تو برای عرض نیاز آمده اند. پر از خالی خودت بی توشه برشان نگردان. قلبم در جستجوی عشق، راه خانه تو را یافت. خودت آن را با آتش عشق بسوزان. گامهایم از کثرت طریق سرگردانند. خودت صراط را نشان بده. بخشنده ی من ای بی نیاز، همه وجودم نیازمند توست. خودت با کمند محبت همه جوارح را اسیر کن. و بخواه همان باشم که تو می خواهی.
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:0 توسط قافله نور
|
||
|
|
گر زخویشتن رستی با حبیب پیوستی |
|
|
به نام حضرت دوست
با سلام خدمت دوستان خوبم. الان ساعت 25 دقیقه بامداد شب چهارشنبه است. مطالبی را که براتون نوشتم از سلسله سخنان گهربار عارف جلیل القدر مرحوم شیخ رجبعلی خیاط نکوگویان (رض) است. هرچه هست عشق به خدا، قرب به خدا و سیر به سوی خداست. غذای روحانی بود که امشب نصیبم شد. و باعث شد عطشی که در درونم هست شعله ورتر بشه.ان شاء الله که ما هم همانند این بزرگواران اجازه این را داشته باشیم که طواف عشق بکنیم. یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هرکسی که می شنوم نامکرر است (باید از حالا استاد را عوض کنی. یعنی تاکنون هرکاری می کردی برای خودت می کردی، از این به بعد هرکاری می کنی برای خدا بکن. و این نزدیک ترین راه به خدا است.) پای بر سر خود نه، دوست را در اغوش آر تا به کعبه وصلش، دوری تو یک گام است (همه خودهای انسان، از خودپرستی است، تا خدا پرست نشوی به جایی نمی رسی.) گر زخویشتن رستی با حبیب پیوستی ورنه تا ابد می سوز کار و بار تو خام است (کارها را باید برای او بکنی، آن هم با محبت او. یعنی او را دوست داشته باشی و اعمالت را به دوستی او انجام دهی. داشتن محبت به خدا و انجام عمل برای خدا سر همه ترقیات معنوی بشر است و این در سایه مخالفت با نفس است. بنابراین تمام ترقیات بشر در مخالفت با نفس است. تا با نفس کشتی نگیری و زمینش نزنی ترقی نمی کنی.) این جا تن ضعیف و دل خسته می خرند بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است. (قیمت تو به اندازه خواست توست. اگر خدا را بخواهی قیمت تو بینهایت است و اگر دنیا را بخواهی قیمت تو همان است که خواسته ای.) (هی نگو دلم این را می خواهد، دلم آن را می خواهد. ببین خدا چه می خواهد. وقتی مهمانی می دهی هرکسی را خدا بخواهد دعوت می کنی یا هرکسی را که دلت بخواهد. تا وقتی پیرو خواهش های دل باشی به جایی نمی رسی. دل خانه خداست. کسی دیگر را در آن راه نده. فقط بایستی خدا در دل تو باشد و حکومت کند و لا غیر. ) از حضرت علی (ع) سوال کردند از کجا به این مقام رسیدید؟ فرمود: در دروازه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم) |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 10:17 توسط قافله نور
|
|
||