تبليغاتX

زندگی

زندگی

 

 

 

عرصه زندگی به مثابه یک میدان تمرین بازی فوتبال است که مربی توپی را به سمت بازیکنان روانه میکند تا آنها با ضربه پا آن را از خود دور کنند. هدف مربی از این کار نه نزدیک کردن توپ به بازیکنان است و نه دورکردن توپ از آنان. هدف از این بازی بدست آمدن نشاط روحی و ورزیدگی و قوت بدنی برای بازیکنان است. بازی قواعد و مقرراتی دارد که اگر بخواهیم به خوبی انجام شود باید توسط بازیکنان مراعات شود. بازیکنان همواره باید توجه داشته باشند که مشغول بازی هستند و هدف گل زدن و برنده شدن نیست. اگر غافل شوند بازی را جدی می گیرند و هدف را برنده شدن قرار می دهند و برای رسیدن به آن، از قواعد بازی تخلف می کنند و حتی به اصطلاح جر می زنند. در طول مسابقه هم دائم حرص می خورند و عصبی می شوند و با یکدیگر دعوا می کنند و با اعصابی فرسوده میدان بازی را ترک می کنند. خداوند مربی و دائر کننده بازی زندگی است. حوادث توپهایی هستند که مربی به سمت ما روانه می کند. عکس العمل افراد در برابر حوادث زندگیشان مثل زدن توپ توسط بازیکنان است. احکام دین مقررات و قواعد ان بازی است. هدف از دائر کردن این بازی کمال روحی و قرب به خدا است. اگر در زندگی فراموش کنیم مشغول بازی هستیم آن را جدی تلقی می کنیم و موفقیتهای ظاهری دنیوی را هدف قرار می دهیم و به جای لذت بردن از زندگی دائما حرص می خوریم، با یکدیگر درگیر می شویم، به هم ظلم می کنیم و از قواعد شرع تخلف می کنیم و در پایان با انحطاط روحی و بعد از خدا میدان بازی را ترک  می کنیم.

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 23:15  توسط قافله نور  | 

عاشقان عیدتان مبارک باد

نیمه شعبان

روز ولادت قلب عالم امکان، نور هدایت هر دو جهان،

مولی صاحب الزمان(عج)

بر تمامی عالمیان مبارک باد

آب زنید راه را هین که نگار می رسد                                         مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

سلام بر تو آن هنگام که زلال جاری صدایت دلهای تشنه ما را سیراب می کند. سلام بر تو آن هنگام که
 یاس های سپید آیات الهی بر لبانت شکوفا می شود.

ای صاحب عصر و ای امام زمان!

سلام بر تو آنگاه که خورشید به استقبالت می آید و درود بر تو آن زمان که ماه با همه ستارگانش جای پایت را بوسه می زندد.

ای امام جمعه موعود!

سلام بر تو هنگامی که عطر نماز و قنوتت به گرد گنبد آسمان می پیچد. سلام بر تو آنگاه که ذکر رکوع و سجودت در محراب زمین جوانه می زند. سلام بر تو هر زمان که از نسیم تکبیر و تهلیلت صحن قلبهای عاشق لبریز از خدا می شود.

ای چهاردهمین بدر آسمان خدا!

سلام بر تو آنگاه که پلک صبح بر سر انگشت محبتت گشوده می شود و آن هنگام که مهربان ترین ماه ها با تبسم دلنشینت طلوع می کند.

ای عزیز دل ما!

سلام بر تو آن زمان که یوسف ماه از حسن بی حد تو سر در چاه شب فرو می برد و آن هنگام که نسیم دست خدا نقاب از چهره زیبای تو بر می دارد و آفتاب نگاهت بر اهل زمین سایه می افکند. سلام بر تو که سطر نخستین کتاب انتظاری و سرآغاز دفتر آرزوها.درودهای بی پایان همه قلب ها و قلم ها بر تو باد.

ای آفریدگار صبح!

در جشن باشکوه روزی که آغاز می شود و در تمامی روزهایی که شیرینی نام تو بر لبانم می نشیند، من عهد دیرینه خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود. طراوت جاری این عهد و بیعت هرگز از باغ خاطرم بیرون نمی رود و پیوسته شال سبز محبتش را بر گردن می نهم تا نوازشگر شانه های لرزانم باشد.

خالق مهربان من!

پنجره قلب منتظران رو به آسمان بیکرانت گشوده است تا به یک اشارت تو، غبار و اندوه غیبت از دل ها برخیزد و چشم ها به تماشای باران ظهور بنشیند.

خدایا!

 شب یلدای هجران را به یمن ظهور ماه کاملش، کوتاه کن که شب پرستان، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مومنان طلوع خورشید جمالش را نزدیک می دانیم.

ای منتظران، مژده که این منتظر آمد                                          محبوب خدا حجت ثانی عشر آمد

در نیمه شعبان به دو صد طنطنه و ناز                                        مقصود حق از خلقت جن و بشر آمد

اللهم عجل لولیک الفرج..........آمین

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 19:50  توسط قافله نور  | 

حکمت خدا

با سلام خدمت دوستان گرامی. با توجه به نظرات شما در پاره ای مسائل و به منظور برطرف شدن شبهات به تهیه مطالب زیر مبادرت ورزیدم.

اين كه خدا چيزي را مي‌دهد و مي‌گيرد به اين دليل است كه به هوش بياييم. آگاه شويم و كفران نكنيم. و الا صرف دادن و ندادن نعمت نيست. هدف بيدار شدن بندگان است كه قيمت و ارزش دارد. يكي گفت خدا نعمتهاي زيادي به ما داد و نعمتهاي زيادي را هم گرفت. مهم نيست. مهم اين است كه ما را با خودش آشنا كرد. زماني كه عمري از انسان سپري مي‌شود تازه مي فهمد كه اين دادن و ندادن چيزي نبوده است. اصل كار آشنا كردن با خودش بود. در حالي كه ما گريه مي ‌كرديم و اندوهناك بوديم كه چرا گرفتي؟ چرا كم دادي؟ زماني كه انسان با خداوند آشنا مي شود كارش به جايي مي‌رسد كه خطاب به معبودش مي‌گويد: حال كه ما را با خودت آشنا كردي هر كاري مي‌خواهي بكن. خداوند هم متقابلا مي‌گويد: حالا كه با ما آشنا شدي تو هم هر كاري كه مي‌خواهي انجام بده. بندگان خدا وقتي با خداوند كار مي كنند اين‌گونه‌اند. تمام خلايق پيش علم خدا سفيه‌اند و او حكيم است. تنها اوست كه مي داند چه چيز براي ما خوب است و چه چيز بد. اختلاف هم در همين جا است. هرچه را كه ما مي خواهيم به ما نمي‌دهد. هرچه را كه خود  صلاح مي داند به ما مي دهد. لذا خلق ما تنگ است و سگرمه هايمان دائما  توي هم است. به همين خاطر آن‌چيزي را هم كه خدا مي دهد نمي‌بينيم. خدا نكند كه ما خلقمان از دست يكي تنگ شود. هرچه او كار خوب انجام دهد ما نمي‌بينيم. بلكه بر عكس هم مي‌بينيم. انسان چون نادان است چيز‌هايي كه برايش مضر است مي‌خواهد و يا چيزي را مي خواهد كه نفعي برايش ندارد. ولي خدا براي همه مخلوقاتش چيزهاي خوب مي خواهد، زيرا او حكيم است. ريشه اختلاف هم در همين جا است. اگر كودكي به ما بگويد چاقوي تيزي را به من بدهيد، نمي‌دهيم. حتي اگر التماس و گريه كند. خالص تر از گريه بچه چيست؟ در مقايسه با علم خدا، ساير مخلوقات سفيه و نادانند. اما آنها چون اقرار كردند، عالم‌اند. هرچه در طول عمر نصيبمان شده خدا برايمان بريده است. فكر نكنيم كه در راه، چيزي از آن كم شده است. هرچه كه به ما نرسيده است اساسا مال ما نبوده است ولو دعا كرده باشيم. نه شيطان، نه اهل زمين و نه هيچ‌كس ديگر گوشه اي از سهم ما را نبرده است. اين را از صفات و اخلاق خدا به دست مي آوريم. و اينكه خدا غني است. كسي كه غني و حكيم است ظلم نمي كند. بيشتر ظلم‌ها از روي احتياجات بشر است. حتي فرعون هم كه ادعاي خدايي كرد از روي احتياج بود. او مي خواست خدا باشد. تا ديگر محتاج كسي نباشد او نمي‌دانست غنا در محتاج شدن به خداوند  است. حتي اگر ثروتمندي مال و قدرت داشت ولي ظلم كرد، معلوم مي‌شود كه محتاج است. غني مطلق ظلم نمي‌كند. عجيب‌تر اين است كه تا زماني كه نفهميده‌ايم كه سفيه هستيم، خداوند تكليف نمي‌كند. سفيه دير مي‌فهمد كه سفيه است. شنيده ايد كه ديوانه ها اقرار ندارند كه ديوانه‌اند. شخص دانا خود را عاقل كامل نمي داند و تنها او را حكيم ميداند. سفيه بيشتر چيزهايي را مي خواهد كه به ضررش  است. اما خداوند حكيم است و چيزهايي را  كه به نفع ما نيست نمي‌دهد. حال انصاف كدام است؟ ما بايد پي حرف خدا برويم يا او بايد پي حرف ما بيايد؟! آيا ما بايد صابر باشيم و گله نكينيم، يا او كه دانا و عالم است؟! او اگر مي دهد و يا نمي‌دهد از روي حكمت است. نگوييم مادر و پدر من را محروم كردند، نگوئيم امكانات نداشتيم ، نگوئيم شرايطمان خوب نيست و .... بي‌خود به خودمان غصه ندهيم. نه شما بيشتر از آنچه برايتان بريده شد مي توانيد بگيريد و نه من. حتي انبيا هم. چيزي بيشتر  از آنچه برايشان مقدر شده بود نگرفتند.البته خدا به ما كم هم نداده است. خودش هم مراقب است كه ميان راه از بين نرود.دستگاه خدا خيلي منظم است. انسان بايد با هرچيز كوچك غمگين و شاد نشود.چون خدا با ما كارهاي ديگري دارد. او مي خواهد دريچه‌هايي را به روي چشمانمان بگشايد. او ميخواهد علومي كه براي ما تدارك ديده است را به ما بدهد. ما بايد بزرگ باشيم تا قابليت اينها و همنشيني با بزرگان را داشته باشيم.     

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 9:51  توسط قافله نور  | 

به عظمت درون خود بیاندیشیم

و چون بندگانم از دوری و نزدیکیم پرسش کنند به آنها بگو من  به شما نزدیکترم هرکه ما را بخواند دعای او را مورد اجابت قرار می دهیم.( سوره بقره )

خداوندا مرا وسیله ای برای صلح و آرامش قرار ده. بگذار هرجا تنفر است بذر عشق بکارم، هرجا آزردگی است ببخشایم، هرجا شک است ایمان، هرجا تاریکی است روشنایی، و هرجا غم جاری است شادی نثار کنم. الهی توفیقم ده که پیش از طلب همدردی، همدردی کنم. پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم. زیرا در عطا کردن است که می ستانیم. در بخشیدن است که بخشنده می شویم و در مردن است که حیات ابدی میابیم.   

خدا عظیم نیست او عظمت است. خدا مهربان نیست او مهربانی است. خدا  عاشق نیست  او عشق است و عظمت و مهربانی توسط ما فرصت حضور پیدا میکند. وقتی دست ناشنوایی را میگیریم یا با عشقی خالصانه  به حرفهای انسانی تنها و دردمند گوش می سپاریم و گره از کار کسی می گشاییم،  پروردگار مجال حضور بر زمین را یافته است. جهان در انتظار حضور همه ما است. کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند بر روی زمین است. انسان نردبانی است که از طریق آن خدا از فراز آسمان بر زمین گام می نهد شما عظیم تر از انی هستید که می اندیشید.

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 16:45  توسط قافله نور  | 

محبت

ای ابوالفضل نامت آغاز رویش است. راز مردانگی ات قصه ماندگاری تاریخ است و داستان جانبازی ات بر صفحه هستی تابناک .شب میلاد باسعادت حضرت ابوالفضل العباس بر شیفتگانش مبارک باد.

دلی دیرم خریدار محبت                                                             کز او گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل                                                           زپود محنت و تار محبت

   محبت، کیمیای خودسازی و سازندگی است. عشق به خداوند متعال همه زشتیهای اخلاقی را یک جا درمان می کند. و همه صفات نیکو را یک جا به عاشق هدیه میکند. کیمیای عشق چنان عاشق را جذب معشوق می کند که هرگونه پیوند او را با هرکس و هرچیز جز خدا قطع میکند.

در مناجات محبین منسوب به امام زین العابدین (ع) آمده است:

خدای من! کیست که شیرینی محبت را چشید و یار دیگری برگزید؟ و کیست که به قرب و نزدیکی تو انس گرفت و جدایی تو را طلبید؟!

عشق جذاب است و چون در جان نشست                                هم در دل را ز غیر دوست بست

و به گفته فقیه عالیقدر ملا احمد نراقی:

خیمه زد چون در دلت سلطان عشق                                        ملک دل گردید شهرستان عشق

هم هوی زآنجا گریزد هم هوس                                               جز یکی آنجا نبینی هیچ کس

آن چه او خواهد همی خواهی و بس                                        نی هوی باشد تو را و نی هوس

بلکه خواهش از تو بگریزد چنان                                               کآن چه تو خواهی، نخواهی خواهد آن

گیرد اندر بزم اطمینان مقام                                                     فادخلی فی جنتی آمد پیام

 محبت بنده از برای خداوند متعال علاماتی  چند دارد:

اول اینکه طالب لقاء و شایق مشاهده و عیان بوده باشد و چون وصول به آن بر مردن موقوف است مشتاق مرگ باشد و مرگ او را گوارا باشد.

دوم آنکه طالب رضای خدا باشد و خواهش او را بر خواهش خود اختیار کند چه دوست صادق هوای خود را فدای هوای محبوب می گرداند.

سوم آنکه پیوسته در یاد خدا باشد و دایم دل او به یاد خدا مشغول باشد.

چهارم آنکه همیشه زبان او به ذکر خدا مشغول باشد و بجز حدیث او چیزی نشنود و نگوید و بغیر از نام او نخواند و نجوید و در هر مجلسی به ذکر خدا و رسول (ص) و تلاوت قرآن و بیان حدیث زبان گشاید.

پنجم آنکه شوق به خلوت داشته باشد، که مناجات با خدای خود کند گاهی او را یاد کند و زمانی به او راز گوید و ساعتی عذر تقصیرات خود خواهد و لحظه ای عرض آرزوهای خود کند.

ششم آنکه بر هر چیز از امور دنیا که از دست او در رود تأسف نخورد و متألم و محزون نگردد.

هفتم اینکه بر همه بندگان خدا مشفق و مهربان باشد.

حق نگهدارتان باد.

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 23:11  توسط قافله نور  | 

عقل و جهل

خدای عزوجل عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید. و آن مخلوق اول از روحانیون است. پس به او فرمود پس رو او پس رفت. پس فرمود پیش آی پیش آمد.خدای تبارک و تعالی فرمود: تو را با عظمت آفریدم و بر تمام افریدگانم شرافت بخشیدم. پس جهل را تاریک و از دریای شور و تلخ آفرید. به او فرمود پس رو پس رفت. فرمود: پیش آی پیش نیامد. فرمود: گردنکشی کردی؟ او را از رحمت خود دور ساخت. پس برای عقل ۷۵ لشکر قرار داد. چون جهل مکرمت و عطاء خدا را نسبت به عقل دید دشمنی او در دل گرفت و عرض کرد: پروردگارا این هم مخلوقی است مانند من. او را آفریدی و گرامیش کردی و تقویتش نمودی. من ضد او هستم و بر او توانایی ندارم. آنچه از لشکر به او دادی به من عطا کن. فرمود: می دهم. ولی اگر بعد ار آن نافرمانی کردی تو را و لشکر تو را از رحمت خود بیرون می کنم.عرض کرد: خوشنود شدم. پس ۷۵ لشکر به او عطا کرد. ۷۵ لشکری که به عقل عنایت کرد( و ۷۵ لشکر جهل) بدین قرار است:نیکی و آن وزیر عقل است و ضد او را بدی قرار داد که آن وزیر جهل است.ایمان و ضد آن کفر. تصدیق حق و ضد آن انکار حق. امیدواری و ضد آن نومیدی. دادگری و ضد آن ستم. خشنودی و ضد آن قهر و خشم. سپاسگذاری و ضد آن ناسپاسی. چشم داشت رحمت خدا ـ یاس از رحمتش. توکل و اعتماد به خداـ حرص و آز. نرم دلی ـ سخت دلی. مهربانی ـ کینه توزی. دانش و فهم ـ نادانی. شعور ـ حماقت. پاکدامنی ـ بی باکی و رسوایی. پارسایی ـ دنیا پرستی. خوش رفتاری ـ بدرفتاری. پرواداشتن ـ گستاخی. فروتنی ـ خودپسندی. آرامی ـ شتابزدگی. خردمندی ـ بی خردی. خاموشی ـ پرگویی. رام بودن ـگردن کشی. تسلیم حق شدن ـ تردید کردن. شکیبایی ـ بی تابی. چشم پوشی ـ انتقام جویی. بی نیازی ـ نیازمندی. به یاد داشتن ـ بی خبر بودن. در خاطر نگه داشتن ـ فراموشی. مهرورزی ـ دوری و کناره گیری.قناعت ـ حرص و آز. تشریک مساعی ـ دریغ و خودداری. دوستي ـ دشمني. پيمان‌داري ـ پيمان‌شكني. فرمان‌داري ـ نافرماني. سرفرودي ـ بلندي جستن. سلامت ـ مبتلا بودن. دوستي ـ تنفر و انزجار. راستگويي ـ دروغ‌گويي. حق و درستي ـ باطل و نادرستي. امانت ـ خيانت. پاك‌دلي‌ ـ ناپاك‌دلي. چالاكي ـ سستي. زيركي ـ كودني. شناسايي ـ ناشناسايي. مدارا و راز دلي ـ راز فاش كردن. يك‌رويي ـ دغلي. پرده پوشي ـ فاش كردن. نمازگذاردن ـ تباه كردن نماز. روزه گرفتن ـ روزه خوردن. جهاد كردن ـ فرار از جهاد. حج گذاردن ـ پيمان حج شكستن. سخن نگهداري ـ سخن چيني. نيكي به پدر و مادر ـ نافرماني از پدر و مادر. با حقيقت بودن ـ رياكاري. نيكي و شايستگي ـ زشتي و ناشايستگي. خرد پوشي ـ خردآرايي.تقيه ـ بي‌پروايي. انصاف ـ جانبداري باطل. خودآرايي براي شوهر ـ زنا دادن. پاكيزگي ـ پليدي. حيا و آزرم ـ بي‌حيايي. ميانه‌روي ـ تجاوز از حد. آسودگي ـ به رنج انداختن. آسان‌گيري ـ سخت‌گيري. بركت داشتن ـ بي‌بركتي. تندرستي ـ گرفتاري. اعتدال ـ افزون‌طلبي. موافقت با حق ـ پيروي از هوس. سنگيني و متانت ـ سبكي و جلفي. سعادت ـ شقاوت. توبه ـ اصرار بر گناه. طلب آمرزش ـ بيهوده طمع بستن. دقت و مراقبت ـ سهل‌انگاري. دعا‌كردن ـ سرباز زدن. خرمي و شادابي ـ سستي و كسالت. خوشدلي ـ اندوه گيني. مانوس شدن ـ كناره‌گرفتن. سخاوت ـ بخيل.

حق نگهدارتان باد.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 15:15  توسط قافله نور  | 

حلول ماه شعبان

سلام به دوستان خوبم.صمیمانه ترین تبریکات و شادباشهای مرا به مناسبت حلول ماه شعبان ماهی سرشار از خیر و برکت و فیوضات و عنایات حضرت حق پذیرا  باشید.باشد که بتوانیم بهره ای معنوی از این ماه بریم.

رجب بیرون شد و شعبان درآمد                               برون شد جان ز تن جانان درآمد

دم جهل و دم غفلت برون شد                                 دم عشق و دم غفران درآمد

بروید دل گل و نسرین و ریحان                                 چو از ابر کرم باران درآمد

دهان جمله غمگینان بخندد                                   بدین قندی که در دندان درآمد

چو خورشید آدمی زربفت پوشد                              چو آن مه روی زرافشان درآمد

بزن دست و بگو ای مطرب عشق                            که آن سر فتنه پاکوبان درآمد

اگر دی رفت باقی باد امروز                                     وگر عمر بشد عثمان درآمد

همه عمر گذشته باز آید                                       چو این اقبال جاویدان درآمد

چو در کشتی نوحی مست خفته                           چو شمس الدین در آن میدان درآمد

سرفراز باشید. 

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 8:28  توسط قافله نور  | 

طواف دل

طواف كعبه دل كن اگر دلي داري                            دل است كعبه معني تو گل چه پنداري

طواف كعبه صورت حقت بدان فرمود                        كه تا به واسطه آن دلي بدست آري

هزار بار پياده طواف كعبه كني                               قبول حق نشود گر دلي بيازاري

بده تو ملكت و مال و دلي بدست اور                        كه دل ضياء دهدت در لحد شب تاري

هزار بدره زرگر بري به حضرت حق                            حقت بگويدت:دل آر اگر به ما آري

كه سيم و زر بر ما لاشي است بي مقدار                 دل است مطلب ما گر مرا طلب كاري

ز عرش و كرسي و لوح و قلم فزون باشد                    دل خراب كه آن را كهي نبشماري

مدار خوار دلي را اگر چه خوار بود                             كه بس عزيز عزيز است دل دران خواري

دل خراب چو منظر گه اله بود                                   زهي سعادت جاني كه كرد معماري

عمارت دل بيچاره دو صدپاره                                    ز حج و عمره به آيد به حضرت باري

كنوز به خدمت دلها ببند چاكروار                               كه برگشايد در تو طريق اسراري

گرت سعادت و اقبال گشت مطلوبت                         شوي تو طالب دلها و كبر بگذاري

چو همعنان تو گردد عنايت دلها                              شود ينابع حكمت ز قلب تو جاري

روان شود زلسانت چو سيل آب حيات                      دمت بود چو مسيحا واي بيماري

براي يك دل موجود گشت هر دو جهان                     شنو تو نكته لولاك از لب قاري

و گرنه كون و مكان را وجود كي بودي؟!                    ز مهر و ماه و زارض و سماي زنگاري

خموش وصف دل اندر بيان نميگنجد                         اگر بهر سر مويي دو صد زبان داري

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 10:41  توسط قافله نور  | 

سخنی با دوستان

بسم الله الرحمن الرحیم

نزد اهل عرفان: ب بهار خدا سین سنای خدا و میم ملک خداست. نزد اهل معرفت: ب بهای احدیت سین سنای صمدیت و میم ملک الوهیت است. بهاء او قدیم سناء او با جمال و ملک او بی زوال. بهاء او دل ربا سناء او با مهر افزا و ملک او بی فناء.

ای پیش رو از هرچه به خوبی است جلالت           ای دور شده آفت نقصان ز کمالت

زهره به نشاط آید چون یافت سماعت!                 خورشید به رشک آید چون دید جمالت!

نزد اهل ذوق: ب بر اولیاء سین سر اصفیاء میم منت بر اهل ولاء. بر او با بندگان سر او با دوستان و منت او بر مشتاقان.

دنیا به نام خدا خوش است و عقبی به عفو او و بهشت به دیدار او. در دنیا اگر نه پیغام و نام خدا بودی بنده را چه جای منزل بودی و در عقبی اگر نه پیغام و نام خدا بودی بنده را چه جای منزل بودی. در بهشت گر نه دیدار دلفروز او بودی شادی درویش به چه بودی؟ خدایا به نشان تو بینندگانیم. به شناخت تو زندگانیم. به نام تو آبادانیم. به یاد تو شادانیم. به یافت تو نازانیم. مست از جام مهر تو ماییم. صید عشق در دام تو ماییم.

سلامی چو بوی خوش آشنایی                              بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان                                      بدان شمع خلوتگه پارسایی

با سلام به همه دوستداران کوی دوست. سلام از دار السلام است از خانه امن. ما سلام میدهیم تا سکه های سلام خداوندی بر ما باریدن اغاز کند. با بضاعت ناچیز خود و فهم اندک خود از اقیانوس بیکران خداوندی تصمیم به ایجاد  وبلاگی با نام صدای سخن عشق نمودم. 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر                  یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 

 

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 11:11  توسط قافله نور  | 

بدون شرح

كعبه  دل

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 9:58  توسط قافله نور  |