تبليغاتX
صدای سخن عشق

صدای سخن عشق

بسم الله الرحمن الرحیم


ما در آستانۀ فروردین هستیم و مستحضرید که این دعا دعای بسیار مبارکی است که «یا مُقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا إلی أحسن الحال»؛ این دعا، دعای بسیار آموزنده ای است. این دعا برای آن است که خودمان بالغ بشویم و حرکت کنیم؛ این دعا به ما می آموزد که معنای بالا آمدن سن، این نیست که زمین دور آفتاب بگردد تا این شخص بالغ بشود؛ الآن می گوییم فلان شخص، بالغ است یا بیست سال سن دارد؛ یعنی چه؟ یعنی بیست بار زمین به دور آفتاب گشته و زمین حرکت کرده است. اما در واقع، اگر این آقا بیست قدم علمی و اخلاقی برداشته باشد، می شود بیست ساله؛ وگرنه کودک بیست ساله است. ما باید به دور شمسِ حقیقت بگردیم تا سنّمان بالا برود؛ وگرنه "شیخٌ یتصبّیٰ" می شویم. برخی از افراد، کودک هشتاد ساله و هفتاد ساله اند؛ الآن هم که سنّشان به سالمندی رسیده است، فکرشان همان فکر کودکانه است و سرگرم بازی اند. او به دنبال مجسمه سگ و گربه است؛ از او باید پرسید که خود سگ و گربۀ زنده چه اثری در زندگی تو داشته است که حالا به دنبال مجسمۀ سگ و گربه هستید؟! چنین کسی، کودک بیست ساله و ... است؛ برای این که حرکتی نکرده است. این وصف به حال، متعلّق موصوف است؛ زمین بیست بار گشته است، اما به این آقا چه ربطی دارد؟! این دعا نشان می دهد که باید از خدایا بخواهیم، به ما توفیق بدهد که حرکت کنیم. در سورهٴ مبارک "فاطر" دارد که «فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ»؛[7] در آن جا این روایت هست که یعنی «یحومُ حومَ نفسه»[8]؛ یعنی خودمحور است و به دور خود می گردد؛ چنین کسی دیگر بالغ نمی شود. او بیست یا سی بار به دور هوس خود گشته است؛ او همان کودک بیست یا سی ساله است. بنابراین فروردین که می آید، معنایش این است که ما باید سنّمان بالا بیاید؛ و بالغ شویم. اما این بلوغ چیز دیگری غیر از بلوغ طبیعی است.

بخشهایی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی

[7] . سورهٴ فاطر, آيهٴ 32.
[8] . معاني الأخبار, ص104.

+ نوشته شده در  91/01/07ساعت   توسط قافله نور  | 

بسمه تعالی

حضرت مسيح (ع) در مسير سفر به چوپانى گذر كرد كه در علفزارى مشغول چرانيدن گوسپندان بود، با وى به نحو اختصار به گفتگو نشست و گفت: اى چوپان عمرت را در چوپانى هزينه كردى، اگر در كسب دانش و علم مصرف مينمودى بهتر نبود؟
چوپان گفت: اى پيامبر خدا من شش حقيقت را كه خلاصه و زبده همه حقايق و علوم است آموخته ام و به آن عمل مينمايم و ديگر نيازى به تحصيل دانش ندارم.
نخست اين كه تا حلال خدا بر سفره رزق و روزى هست، حرام نمى خورم و حلال خدا هرگز نقصان نمى يابد تا من به حرام نيازمند شوم.
دوم: تا صدق و راستى هست دروغ نمى گويم، و صدق و راستى هرگز كاهش نمى يابد تا به جبران آن به دروغ نياز پيدا كنم.
سوم: تا عيب خود را مشاهده ميكنم به عيب ديگران سرگرم نمى گردم و هنوز از عيوب خويش رهائى نيافته و پاك نشدهام تا به عيب ديگران بپردازم.
چهارم: تا گنجها و خزانه هاى حق را خالى نبينم به مال و ثروت مردم و خزينه هاى آنان طمع نمى كنم، و هنوز خزانه و گنج خدا و رزق و روزيش پايان نيافته و هرگز پايان نمى پذيرد تا براى روزى خود وجودم را به بيعارى و بيكارى بزنم و در خانه مردم بروم و به اموال آنان چشم طمع دوزم.
پنجم: تا ابليس اين رئيس ملعون شياطين هلاك نشود از وسوسه او ايمن و غافل نمى شوم و هنوز نمرده و تا قيامت هم نمى ميرد تا من از مكر و وسوسه اش در امان باشم.
ششم: تا هر دو پاى خود را در بهشت نگذاشته ام خود را از عذاب و عقاب در امان نمى بينم و هنوز به بهشت در نيامده ام تا براى خود از عذاب نجات بينم.
مسيح گفته هايش را تصديق كرد و به او گفت همه علوم در تو جمع شده است و دانش اولين و آخرين همين است كه تو خوانده و ميدانى.
التماس دعا
+ نوشته شده در  90/10/28ساعت   توسط قافله نور  | 

 به نام حضرت دوست 

نیمه شعبان

میلاد با سعادت قلب عالم امکان، نور هدایت هر دو جهان،

حضرت مولی صاحب الزمان(عج)

بر  عرشیان و فرشیان مبارک باد

 

آب زنید راه را هین که نگار می رسد                                         مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

سلام بر تو آن هنگام که زلال جاری صدایت دلهای تشنه ما را سیراب می کند. سلام بر تو آن هنگام که
 یاس های سپید آیات الهی بر لبانت شکوفا می شود.

ای صاحب عصر و ای امام زمان!

سلام بر تو آنگاه که خورشید به استقبالت می آید و درود بر تو آن زمان که ماه با همه ستارگانش جای پایت را بوسه می زند.

ای امام جمعه موعود!

سلام بر تو هنگامی که عطر نماز و قنوتت به گرد گنبد آسمان می پیچد. سلام بر تو آنگاه که ذکر رکوع و سجودت در محراب زمین جوانه می زند. سلام بر تو هر زمان که از نسیم تکبیر و تهلیلت صحن قلبهای عاشق لبریز از خدا می شود.

ای چهاردهمین بدر آسمان خدا!

سلام بر تو آنگاه که پلک صبح بر سر انگشت محبتت گشوده می شود و آن هنگام که مهربان ترین ماه ها با تبسم دلنشینت طلوع می کند.

ای عزیز دل ما!

سلام بر تو آن زمان که یوسف ماه از حسن بی حد تو سر در چاه شب فرو می برد و آن هنگام که نسیم دست خدا نقاب از چهره زیبای تو بر می دارد و آفتاب نگاهت بر اهل زمین سایه می افکند. سلام بر تو که سطر نخستین کتاب انتظاری و سرآغاز دفتر آرزوها.درودهای بی پایان همه قلب ها و قلم ها بر تو باد.

ای آفریدگار صبح!

در جشن باشکوه روزی که آغاز می شود و در تمامی روزهایی که شیرینی نام تو بر لبانم می نشیند، من عهد دیرینه خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود. طراوت جاری این عهد و بیعت هرگز از باغ خاطرم بیرون نمی رود و پیوسته شال سبز محبتش را بر گردن می نهم تا نوازشگر شانه های لرزانم باشد.

خالق مهربان من!

پنجره قلب منتظران رو به آسمان بیکرانت گشوده است تا به یک اشارت تو، غبار و اندوه غیبت از دل ها برخیزد و چشم ها به تماشای باران ظهور بنشیند.

خدایا!

 شب یلدای هجران را به یمن ظهور ماه کاملش، کوتاه کن که شب پرستان، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و ما مومنان طلوع خورشید جمالش را نزدیک می دانیم.

ای منتظران، مژده که این منتظر آمد                                          محبوب خدا حجت ثانی عشر آمد

در نیمه شعبان به دو صد طنطنه و ناز                                        مقصود حق از خلقت جن و بشر آمد

اللهم عجل لولیک الفرج..........آمین

+ نوشته شده در  90/04/23ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

شهادت مظلومانه ام الائمه حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)تسلیت باد:

حقيقت آن بانو چونان واقعيت قرآن كريم،مصداق عيني است نه مفهوم ذهني، شخص خارجي است نه معناي كلّي، و شاهد حضوري است نه پرده‏نشين حصولي، زيرا آن حضرت در عين آنكه گلاب است، شاهد مشاهد انبيا و اوليا است نه پرده‏نشين، و اگر صاحب‏نظري كه درباره آن بانو يا معادل قرآني وي مطلبي را استحصال نمود و چنين پنداشت كه من اين مطلب را از آن جهت كه حاكي واقع و مرآتِ خارج است، ادراك كرده‏ام، نه از آن لحاظ كه در ذهن من است، بايد در گفته خويش تجديدنظر نمايد تا ببيند آنچه را او به نام «واقع» يا «خارج» ناميد، هرچند به حمل اوّلي «واقع» و «خارج»اند، ليكن به حمل شايع صناعي كه همه آثار از آنِ او است، ذهني است نه عيني، و او غير از علم به واقع بهره‏اي ندارد؛ يعني معلوم او كه خود واقع است، از او محجوب است و او تنها از پشت پرده صورت علمي آن را ادراك كرده است و تنها راه نيل به آن معلومِ واقعي خروج از منطقه ذهن به عين و هجرت از كوخ مفهوم به كاخ مصداق و رحلت از غايب به حاضر و بالاخره از علم اليقين به عين‏اليقين است، و چنين كار سترگي ميسور صاحب‏نظران مفهومي نيست، بلكه ويژه صاحب بصران مصداقي است:
او را به چشم پاك توان ديد چون هلال ٭٭٭٭هر ديده جاي جلوه آن ماه پاره نيست
آنچه در صعوبت شناخت حضرت فاطمه وارد شد كه مردم از معرفت آن بانو محروم و ممنوع‏اند؛ «فُطِموا عن معرفتها... » ، ناظر به همين مطلب است، حتي براي بسياري از صاحب‏بصران شاهد، مشهود نخواهد شد.

هرچند همه معصومان از دوده طه و يس، يعني عترت طاهرين(عليهم‌السلام) معادل قرآن كريم‏اند و هر كدام به منزله سُوَر و آيات آسماني‏اند كه كلام ويژه خداست، ليكن حضرت فاطمه)سلام الله عليها( خصيصه‏اي دارد كه در ديگر معصومان نبوده و نيست و آن اينكه اين بانوٍّ، نه تنها معادل قرآن بود، بلكه مصاحب و معاشر و همراه و هم‏آواي با آن بود؛ به طوري كه آن حضرت و قرآن با هم از فراطبيعت به طبيعت آمدند و هم‏زمان طبيعت را وداع كردند و عمر طبيعي آنها منقطع شد؛ گرچه حقيقت آنها، مخصوصاً قرآن، براي اَبد باقي است.
توضيح آنكه عمر شريف آن حضرت همزمان با نزول قرآن كريم آغاز شد و با انقطاع وحي و پايان پذيرفتن آن خاتمه يافت، زيرا عمر گرانمايه آن بانو هرچند كمتر از بيست سال بود و مدت نزول قرآن مجيد تقريباً بيست و سه سال بود، ليكن اوايل نزول قرآن مجيد، معراج رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم شروع شد كه در آن سفر الهي زمينه تكوّن مادّه اوّلي و ريشه انعقاد چيزي كه بعداً به صورت نطفه حضرت فاطمهٍّ ظهور مي‏كرد، فراهم شد؛ يعني مدّتي كه از نزول قرآن سپري شد و حضرت فاطمهٍّ متولد نشد، براي اين بود كه مقدمه ميلاد مسعود آن حضرت به بركت قرآن در معراج فراهم گردد.
پس در اين فاصله، تمام شرايطِ سپهري و زميني مهیا شد تا آن بانوي عرشي، از عرش به فرش تنزّل كند و آن غذاي ملكوتي شبِ معراج، به صورت مُلكي تجلّي يابد و لحظه به لحظه همزمان با نزول آيات و سُور قرآن مجيد به تمام و كمال خود برسد، تا هنگامي كه قرآن كريم به نصاب خاص خويش نايل شد و آيه كريمه ﴿اَلْيومَ اكملتُ لكم دينَكم واَتْمَمْتُ عليكم نعمتي وَرَضيْتُ لكم الاسلامَ دينا﴾  نازل شد و خورشيد وحي در كرانه غربِ عمر نبوي‏صلي الله عليه و آله و سلم افول كرد، نوبت ارتحال سريع آن بانو فرا رسيد و طولي نكشيد كه آن حضرت به بدرقه قرآن مجيد بار هجرت بست و خاموش شد، و قَدر مجهول و قبر مخفي، چنين ليلةالقدري از جامعه جاهلي عصر خويش كه جز ليلةالقبر بيش نبودند، جدا شد و آن را وداع كرد.
البته حقيقتِ ولايت آن حضرت همراه با قرآن ابدي بوده و همسفر با كلام زنده و جاويدِ سرمدي خواهد بود. همان‏طوري كه تهمت تحريف قرآن كريم، دعواي فايل و خيال آفِل است، ادّعاي «حَسْبُنا كتابُ الله» نيز تأريبِ دين و تمثيل اسلام است كه هرگز نتيجه نخواهد داد.
غرض آنكه هرچند بقاي معنوي ولايت و عصمت و حجت بالغه بودن حضرت فاطمه)سلام الله عليها(، همچون قرآن كريم تضمين شده است، ليكن عمر ظاهري قرآن ناطق و صامت در آغاز و انجام مقارن بوده، به طوري كه تقريباً با هم نزول كردند و با هم عروج نموده‏اند.

حضرت زهرا س می فرمایند: هر نعمتي زكاتي دارد كه تأديه آن انفاق در راه خداوند محسوب مي‏شود، بخشي از آن واجب و برخي از آن مستحب. زكات شجاعت جهاد براي حفظ دين و ميهن اسلامي است. زكات جمال عفاف و صيانت از آلودگي است. منبع همه اين مآثر الهي قرآن كريم است كه تلاوت، تدبّر و تفسير آن توصيه شده است.

ماخذ: سروش هدایت -جلد دوم

+ نوشته شده در  90/01/29ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

 

بدان كه باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأ، در مزرعه دلت‏بكارى و غرس كنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و كسب و كار است; و وقت هم خیلى كم است. وقت‏خیلى كم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض كنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏» ; یعنى شتران تشنه را مى‏بینید كه وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى‏كوشند و مى‏شتابند و از یكدیگر سبقت مى‏گیرند كه خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى كه گنج‏هاى رحمان‏اند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات كه قرآن و عترت است. وقت‏خیلى كم است و ما خیلى كار داریم. امروز و فردا نكنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اكثر مردم به علت تسویف، به كیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند .» تسویف یعنى سوف سوف كردن، یعنى امروز و فردا كردن، بهار و تابستان كردن، امسال و سال دیگر كردن. وقت نیست، و باید به جد بكوشیم تا خودمان را درست‏بسازیم.

از بیانات اخلاقی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  89/10/16ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

 

انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترم‏اند. انسان باید خیلى مواظب آن‏ها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آن‏هایى‏كه هرزه خوراك مى‏شوند، هرزه كار مى‏گردند. كسانى كه هرزه شنو مى‏شوند، هرزه گو مى‏گردند.

وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف مى‏شود. یعنى قلم او هرزه و نوشته‏هایش زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بى‏نیاز نیست و آب‏ها گوناگون‏اند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوه‏اش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است.*

خود عمل، حاكى است كه از چه آبى روییده شده است.


* خطبه ۱۵۵ نهج البلاغه

از بیانات اخلاقی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  89/10/16ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

هوشمندي جهان هستي يكي از اركان چهارگانه هدايت است؛ از آنجا كه ميان هر شي‏ء و كمال يا غايت آن، نظم عِلّي و معلولي برقرار است، بي‏شك حركت به سوي آن غايت و كمال، به هدايت نيازمند است و چون تمام موجودات، داراي شعور و فهم هستند، پس هدايت براي تمامي اشيا ضرورت دا رد. از نظر تكويني، چيزي در جهان هستي از هدايت الهي بيرون نيست؛ چنان كه قرآن كريم گفت و گوي حضرت موسي(عليه‌السلام) با فرعون را اين‏گونه ذكر مي‏كند كه فرعون پرسيد: خداي شما كيست؟ حضرت موسي(عليه‌السلام) جواب داد: ﴿قال ربّنا الّذي أعطي كلّ شي‏ء خلقه ثمّ هدي﴾(1)؛ پروردگار ما كسي است كه جهاز تكاملي و ساختار مناسب هر چيزي را به او داد و آن را به مقصد ويژه‏اش هدايت كرد. پس خداوند هر چيزي را به سلاح كمال‏يابي و هدايت دروني مجهّز كرده، او را راهنمايي كرده است تا با استفاده از آن، به سوي هدف نهايي خود حركت كند .سه ركن ديگر هدايت، نظام‏هاي داخلي، فاعلي و غايي اشياست؛ نظام داخلي يعني هر چيزي داراي جهاز كمال‏يابي مناسب است و نظام فاعلي آن كه بخشنده اين آمادگي‏هاست، تنها خداست و نظام غايي‏اش در پيمودن راه مستقيم به سوي مقصود و مقصد نهايي نهفته است. قرآن كريم سراسر جهان هستي را داراي شعور و هدايت مي‏داند؛ ﴿و إن من‏شي‏ءٍ إلاّ يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم﴾(2) و ﴿ربّنا الّذي أعطي كلّ شي‏ءٍ خلقه ثمّ هدي﴾(3) و ﴿سبّحِ اسم ربّك الأعلي٭ الّذي خلق فسوّي٭ و الّذي قدّر فهدي﴾.(4) هر چيزي را خدا هدايت مي‏كند؛ يعني آن شي‏ء مهتدي شعور و علم دارد، وگرنه چگونه آيت خداي عليم حكيم مي‏تواند باشد؟ پس اگر شرط هدايت پذيري، داشتن شعور باشد، هر چيزي در عالم شعور دارد. چون خداوند تمام عالم را داراي «هدف و شعور و هدايت» مي‏داند. از اين رو، بسياري از واژه‏ها كه از منظر برخي مجازاً استعمال شده‏اند، از منظر ديگران حقيقت‏اند؛ مثلاً «و اسئلِ القرية»(5) مجاز به حذفِ مضاف نيست و اگر كسي از «قريه» نتوانست بپرسد، بر اثر آن است كه زبان آن را نمي‏داند و اين نقص خود اوست. پس به شهادت تسبيح سراسر جهان؛ ﴿و إن من شي‏ءٍ إلاّ يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم﴾ و نيز به گواهي همراهي اين‏ها با برخي از پيامبران در تسبيح  خداوند؛ ﴿إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشي و الإشراق﴾(6)، سؤال از اينها حقيقت است، نه مجاز .بنابراين، تنها مردان الهي نيستند كه شب و روز تسبيح‏گوي حقند و داد و ستدهاي دنيوي، آنان را از ياد خدا غافل نمي‏كند، بلكه كوه‏ها و بيابان‏ها با حضرت داود(عليه‌السلام) صبحگاهان و شامگاهان، خداوند را تسبيح مي‏گفتند. از اين رهگذر معلوم مي‏شود كه اگر كسي اهل تسبيح باشد، از كاروان در حال حركت مسبّحان عقب نيفتاده است، نه جلو باشد كه سبب غرور شود. چون سالكان هوشيار و اهل تسبيح مي‏فهمند كه با ميلياردها موجود ديگر در حال حركت تسبيحي هستند.  


۱ ـ سوره طه، آيه 50.
2 ـ سوره اسراء، آيه 44.
3 ـ سوره طه، آيه 50.
4 ـ سوره اعلي، آيات 3 ـ 1.
5 ـ سوره يوسف، آيه 82.
6 ـ سوره ص، آيه 18.

ماخذ: کتاب هدايت در قرآن ، ص 33-35 تالیف آیت الله جوادی املی

+ نوشته شده در  89/10/14ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

*فرا رسيدن ماه محرم، ايام ظهور برترين جلوه‌هاي عشق الهي و رادمردي والاترين مجاهدان في سبيل الله و اثبات برتري انسان كامل از همه فرشتگان مقرب را به همه دوستداران و عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت ميگوييم*

امام حسين (عليه‌السلام)  وارث پيامبران الهي است و نهضت او دنباله و همسو با نهضت آنان است. امام حسين (عليه‌السلام) براي اثبات اين كه نهضت او مانند قيام موساي كليم است، گام به گام، آياتي را كه درباره‌ي‌ حضرت موسي (عليه‌السلام) نازل شده بود، قرائت مي‌فرمودند. مثلا هنگام خروج از مدينه اين آيه را تلاوت كرد: "فخرج منها خائفاً يترقّب قال ربّ نجّني من القوم الظالمين". اين همان آيه‌اي است كه در باره‌‌ خروج حضرت موسي (عليه‌السلام) از مصر نازل شده بود. حضرت سيّدالشهدا (عليه‌السلام) زمان ورود به مكّه، آيه‌‌ "و لمّا توجّه تلقاء مدين قال عسي ربّي أن يهديني سواء السبيل" را خواندند كه اين آيه نيز درباره‌‌ ورود حضرت موسي (عليه‌السلام) به مَدْيَن نازل شده است. نيز آن حضرت (عليه‌السلام) در سفر خود از يحياي شهيد، اين‌گونه سخن گفتند: "إنّ من هوان هذه الدنيا علي الله تعالي أنّه أُتى برأس يحيي بن زكريّا (عليه‌السلام) إلي بغيٍّ من بغايا بنى‌إسرائيل و الرأس ينطق بالحجّة عليهم"؛ "از فرومايگي دنيا همين بس كه سرِ يحيي (عليه‌السلام) را براي ناپاكي از ناپاكان اسرائيلي هديه بردند و سرِ آن حضرت (عليه‌السلام) با منطق و برهان با آنان سخن گفت". مقصود امام حسين (عليه‌السلام) اين بود كه به زودي سر آن حضرت را (عليه‌السلام) نيز به ناپاكي كه انديشه‌ي‌ اسرائيلي دارد، هديه خواهند داد. بدين‌سان، سالار شهيدان خويشتن را وارث حضرت موسي و يحيي و ديگر پيامبران بزرگ (عليهم‌السلام) معرفي مي‌كرد. به هر روي، امام حسين (عليه‌السلام) به مردم فهماند كه من وارث موساي كليم هستم و يزيد به جاي فرعون نشسته است و منافقان و مرجفان نيز همانند پيروان فرعونند. اينان، مانند كساني‌اند كه سر حضرت يحيي (عليه‌السلام) را از بدن جدا كردند. شما تا زماني كه با پيامبر بوديد و از او پيروي مي‌كرديد، از رحمت خداوند برخوردار بوديد و اگر از رهبران الهي پيروي نكنيد، همچون بني‌اسرائيل سرگردان خواهيد شد. وعده‌‌ الهي، در اصلِ تلازم بين گرايش انسان به حق و ريزش سحاب رحمت نهفته است و وعيد الهي در تلاقيِ بين گريز وي از حق و ريزش شهاب‌سنگ غضب، تعبيه شده  است.

ماخذ: کتاب شکوفایی عقل در پرتو  نهضت حسینی آیت الله جوادی آملی

+ نوشته شده در  89/09/21ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت وست

بياني نوراني از امام صادق‌ ـ سلام اللّه عليه ـ رسيده است كه ما ضَعُفَ بَدنٌ عَمّا ‏قَوِيَتْ عَلَيْهِ النّيّةُ(١) با اراده قوي هرگز بدن گرفتار ضعف نمي‌شود. در بين تن و جان اصالت ‏از آن جان است. اين‌چنين نيست كه بدن بتواند مستقيماً فتوا بدهد و بگويد‎ ‎من اين كار را ‏نمي‌توانم انجام بدهم. اگر اراده قوي باشد هرگز بدن گرفتار ضعف نمي‌شود. اين از غُرَرِ ‏بيانات امام ششم(عليه السّلام) است. وقتي نيّت نسبت به يك امر، قطعي و قوي شد ‏بدن همراهي مي‌كند. به ما گفته‌اند بدن مركوب خوبي است، اين مركوب و ابزار را از ‏دست ندهيد، كاري كه به اين بدن آسيب برساند نكنيد. لذا گفتند اگر وضو براي بدن ضرر ‏دارد تيمم كنيد، اگر روزه در ماه رمضان براي بدن ضرر دارد در وقت ديگر قضايش را بجا ‏بياوريد. اگر احياناً شما مي‌بينيد بدن بعضي‌ها در قبر نمي‌پوسد براي اين است كه بدن ‏تعديل شده است و تحت رهبري روح درست حركت كرده است، حيف است انسان اين ‏زير دست را برنجاند.‏ روح نسبت به بدن ولايت دارد و اگر بخواهد آ ن را برنجاند بد است. انسان حق ندارد ‏به بدن خود ظلم كند، كاري كند كه باعث هلاكت اين بدن شود، چنين كاري حرام است. ‏بدن اسير روح است چه بهتر كه از اين بدن حد اكثر بهره را ببريم، بنابراين با پرهيز از افراط ‏و تفريط، انسان مي‌تواند حد معتدل و اراده قوي داشته باشد. اگر خداي ناكرده بدن از پا ‏در افتاد ديگر به درد كسي نمي‌خورد. شما انشاء‌اللّه در آينده بايد به اين جامعه خدمت ‏كنيد، تدريس كنيد، كتاب بنويسيد، پس يكي از بهترين كارها اين است كه به فكر سلامت ‏بدن خود باشيد.


 ‏(١) وسائل الشيعه، ج ١، ص ٥٣.‏

ماخذ: بیانات اخلاقی ایت الله جوادی آملی

+ نوشته شده در  89/08/13ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

واجب الوجود بالذات به لحاظ «واجب» بودن از تمام جهات، نه تنها داراي همه‏كمالات است، بلكه هر كمالي كه در عالم هست از اوست، پس وجود نقص در او فرض صحيح ندارد، از اين رو استنصار و ياري خواستن خدا ناشي از ضعف و نقص او نيست، بلكه بر اساس سنت پيوسته الهي بر امتحان و استمرار تكليف است. اميرمؤمنان‌(عليه‌السلام) با اشاره به اين حقيقت فرمود:
نه استنصار الهي از روي ناتواني است و نه استقراض او از روي ناداري، زيرا در حالي ياري مي‌خواهد كه سربازان آسمانها و زمين را در اختيار دارد و شكست ناپذير حكيم است و در حالي وام مي‌خواهد كه خزاين آسمانها و زمين از آنِ اوست و او بي‌نياز حميد است. اين استنصار و استقراض براي آزمودن شماست كه كدام يك نيكوكارتريد، پس به اعمالِ نيك مبادرت كنيد تا با همسايگان خدا در سراي او باشيد:فلم يستنصركم من ذُلّ و لم يستقرضكم من قُلّ، استنصركم و له جنود السّموات و الأرض و هو العزيز الحكيم و استقرضكم و له خزائن السّموات و الأرض و هو الغني الحميد، و إنّما أراد أن ﴿لِيَبلُوَكُم اَيُّكُم اَحسَنُ عَمَلًا﴾. فبادروا بأعمالكم تكونوا مع جيران الله في داره.(1)
قرآن كريم نيز با اشاره به بي‌نيازي خدا از ياري ديگران و توان او از انتقام گرفتن از دشمنان، هدف از استنصار الهي را آزمايش مي‌داند: ﴿ولَو يَشاءُ اللّهُ لاَنتَصَرَ مِنهُم ولكِن لِيَبلوَا بَعضَكُم بِبَعضٍ﴾.(2)


ماخذ: ادب فناي مقربان جلد ۴ تاليف ايت الله جوادي آملي
+ نوشته شده در  89/07/25ساعت   توسط قافله نور 

به نام حضرت دوست

رها كردن دنيا يگانه شرط جهاد و تنها بهاي بهشت است. يعني بدون فروش‌دنيا، مبارزه، صبغه الهي نداشته و به پيروزي حق نمي رسد چنانكه بدون ترك دنيا ورود به بهشت ميسر نخواهد بود. حضرت علي (عليه السلام) كه هم واجد‌شرايط جهاد بود و هم صالح براي رفتن به بهشت، مي‌فرمايد: «طلاق الدنيا مهر الجنة»

Your image is loading...




ماخذ: حماسه و عرفان، ص41 تاليف ايت الله جوادي آملي

+ نوشته شده در  89/07/25ساعت   توسط قافله نور 

به نام حضرت دوست

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مظهر بزرگترين اسماي الهي است؛ چون مراد از اسم اعظم نه همان لفظي است كه بدان تكلم مي شود و نه همان مفهوم ذهني اي است كه نفس آن را تصور مي كند، بلكه مقامي خارجي و واقعي است كه نفس متكامل بدان نايل مي شود و حقيقتي واقعي است كه نفس متعالي آن را متحقّق مي سازد. شايد راز اينكه حضرت رسول(صلي الله عليه و آله و سلم) مظهر عظيم‌ترين اسماء است اين باشد كه او بهترين كسي است كه حج گزارده و به همه اسرار حج و به ويژه تلبيه پاسخ داد. اساس اين مطلب، در توجه به اين نكته است كه اولا ً آن حضرت فرمود: خداوند امور والا و بزرگ را دوست مي دارد و اُمور پَست نزد او مكروه است: «إنّ الله تعالي جواد يحب الجواد ومعالى الا مور ويكره سفسافها…»1، و ثانياً از آنجا كه اعتماد به خدا بهاي هر چيز ارزشمند و نردبان تعالِي به هر بلندي است: «الثقة بالله ثمن لكل غال وسُلّم إلي كل عال»2، و آن حضرت (صلي الله عليه و آله و سلم) به پروردگارش اعتماد و بر او اتكال داشت، و خداوند تعالي نيز او را به سمت آساني سوق مي داد، بدين ترتيب او متخلق به خُلق عظيم گشت. در نتيجه بهايي را كه با آن بتواند اين چيز گرانبها را خريداري كند و براي رسيدن به آن اوج و بلندي از آن صعود كند دارا بود. بنابراين، حج رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) موازي با معراج او بود؛ چنانكه امام صادق(عليه‌السلام) در بيان علت احرام رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از مسجد شجره فرمود: «چون آن حضرت به آسمان برده شد و به موازات شجره رسيد ندا داده شد: «يا محمّد!» و آن حضرت گفت: «لبيك». آنگاه ندا رسيد كه آيا تو را يتيمي نيافته كه در پناه خود جاي داديم؟ آيا تو را در كودكي در بيابان مكه ره گم كرده و حيران نيافته و رهنمايي نكرديم؟3. آن حضرت(صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: «إنّ الحمد والنعمة والملك لك لا شريك لك»4.



1 ـ بحار، ج 89، ص 184.
2 ـ همان، ج 75، ص 363.
3 ـ سوره ضحي-، آيات 6 ـ 7.
4 ـ وسائل الشيعه، ج 8، ص 224 ـ 225.

مأخذ: صهباي حج، ص 370- نوشته ايت الله جوادي آملي

+ نوشته شده در  89/07/25ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

حيات روحاني انسان هرگز به مرگ بدل نمي شود؛ چون هستي آدمي حقيقتي مجرّد است و هر مجردي عنداللهي و ريشه در مخزن الهي دارد و هر چه عند الله باشد، باقي و ماندني است؛ ﴿و ماعند الله باق﴾ (1) (وماعندالله خير و ابقي﴾ (2) از اين رو در فرهنگ قرآن کريم، همه چيز فاني و هالک است، مگر وجه الله که : ﴿کل شيء هالک الا وجهه﴾ (3) ﴿ کل من عليها فان* و يبقي وجه ربک ذوالجلال و الاکرام﴾ (4) و اموري چون امّ الکتاب، قلم، کتاب مبين، ارواح پاک اوليا و پيامبران و حقيقت الهي انسان، از مصاديق وجه الله و همواره پابرجاست.
البته باقي بالذات تنها خداي سبحان است که نه تنها فنا بلکه تصور آن هم درباره او مطرح نيست؛ از اين رو ، مستثنا در دو آيه مذکور، همان «وجه الله» است و نه «الله» به اين صورت که مي فرمايد: همه چيز نابود شدني و فاني است، مگر وجه خدا؛ زيرا اساس جايي براي توهم فنا نسبت به ذات خدا نبوده و نخواهد بود تا براي دفع آن توهم ذات خدا را استثنا کند.
پس خداي سبحان که مجرد محض است و ﴿ليس کمثله شيء﴾(5) باقي بالذات است و هر آنچه پيش او قرار دارد ، سهمي از بقا دارد و باقي بالغير است؛ زيرا غير او به دليل امکان ذاتي، محدود بوده و فقط با اتصال به مخزن الهي داراي بقا شده است و انسان نيز چون مرتبط با خداي حي قيوم است، از حيات روحاني بهره مند است و اين حيات، هرگز به نابودي و ممات، بدل نمي شود.

۱. سوره نحل، آيه96
2.سوره قصص، آيه 60
3.سوره قصص، آيه 88
4. سوره الرحمن، ايات 26-27
5. سوره شوري ، آيه 11

«برگرفته از كتاب حيات حقيقي انسان در قرآن تاليف ايت الله جوادي املي»

+ نوشته شده در  89/07/14ساعت   توسط قافله نور  | 

به نام حضرت دوست

ياد خدا (ذكر) با تفكر عميق علمي، كه آن هم ذكر خداست، كاملا ً هماهنگ است و هر كدام ديگري را تأييد و از ديگري استمداد مي‌كند، يعني ياد خدا سبب تقويت بُنْيه علمي مي‌شود و هوش را شكوفا مي‌كند و مذاكره علمي روح را به ياد خدا مترنّم و متذكّر مي‌سازد. گرچه مولوی ذكر را به مثابه خورشيد قرار داده كه فكر پژمرده و افسرده را به اهتزاز و جنبش در مي‌آورد:

«اين قدر گفتيم باقي فكر كن

 فكر اگر جامد بود رو ذكر كن

ذكر آرد فكر را در اهتزاز

 ذكر را خورشيد اين افسرده ساز»

«حکمت عبادات، ص 318 تالیف ایت الله جوادی املی»

+ نوشته شده در  89/07/08ساعت   توسط قافله نور  | 


به نام حضرت دوست

مهمترين و بزرگترين مانعي كه بر سر راه انسان سالك قرار دارد، تعلّق به دنياست، تا دل غبارروبي نشود و مانع برطرف نگردد، خورشيد كمال نمي‌تابد و وصل نمي‌درخشد.
اميرالمؤمنين (عليه السّلام) كه هم «أميرالمؤمنين»، هم «أميرُ الأتقياء»، هم «أميرالعُرفاء»، هم «أميرالحُكماء» و هم «أميرالمتخلّقين» است، بعضي از وظايف را گاهي بازگو مي‌كرد ولي بعضي از تكاليف را مكرّر گوشزد مي‌فرمود. قرآن هم‌بعضي از مناقب و فضايل را به صورت گذرا ذكر مي‌كند، ولي بعضي از امور را مكرّر يادآوري مي‌كند. آنچه را كه قرآن به طور مكرّر يادآوري مي‌كند پرهيز از‌دنياست؛ زيرا ما هر چه فريب و نيرنگ بوده از دنيا خورده‌ايم و هر خطري كه‌دامنگيرمان شده از تعلّق به دنيا بوده است. هر كس آبروي خود را از دست داده، بر اثر دنيازدگي و هر كس آبرويي به دست آورده بر اثر نجات از فر يب دنيا بوده است.
چون خداي سبحان خطر دنيا را مكرّر بازگو كرده و در قرآن كريم، بسياري از آيات، ما را از دنيا طلبي پرهيز مي‌دهد، باعث شده كه در سخنان علي (عليه السّلام) از دنيا زياد سخن به ميان ايد.                                                                                                             
هر چه كه ما را از خدا دور و به غير حق مشغول كند دنياست. بعضي به مال،‌مشغولند و دنياي آنها مالشان است و بعضي به علم، و دنياي آنها‌علم‌آنهاست. تكاثر، در ارتباط با مال باشد يا علم، دنياست. كسي كه‌درس‌مي‌خواند تا علم زيادي فراهم كند براي اين كه بگويد من اعلم از ديگران هستم، مانند كسي است كه تلاش و كوشش مي‌كند تا مالي فراهم كند‌براي‌اين كه بگويد من سرمايه‌دارترم: ﴿هُم أحسنُ أثاثاً ورِِءْيا﴾(1)، ﴿أَنْ تكونَ أُمةٌ هي أربي من أمّةٍ﴾(2)، ﴿أنَا أكثر منك مالا‌ وأعَزّ نفراً﴾(3). گاهي انسان رنج‌عبادتهاي زيادي را تحمّل مي‌كند، نه براي رضاي خدا، بلكه براي اين كه بگويد من زاهدتر يا عابدترم كه اين هم دنياست. انسان سالك بايد از تكاثرِ دنيا‌بپرهيزد و به كوثر آخرت دل ببندد تا مانع بزرگ سير و سلوك الي الله از سر راه او برداشته شود

 


1 ـ سوره مريم، آيه 74.
2 ـ سوره نحل، آيه 92.
3 ـ سوره كهف، آيه 34.

«برگرفته از کتاب مراحل اخلاق در قران تالیف ایت الله جوادی املی»

+ نوشته شده در  89/07/03ساعت   توسط قافله نور  |